{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته بودیم کف پل هوایی و همین طور که خیره شده بود به نور

نشسته بودیم کف پل هوایی و همین طور که خیره شده بود به نور ماشین هایی که از زیر پاهایمان سرعت می گرفتند، گفتم: "هیچی نمیگی؟"
گفت: "تو میدونی توی جنگ جدا از آدم هایی که به دست دشمن میمیرن چند نفر رو خودِ خودی ها میکشن!!؟؟
یه دفعه وقتی توی تاریکی از ترس داشتن نفس نفس میزدن، یکی میپره جلوشون و اصلا حواسشون نبوده کیه فقط میخواستن زنده بمونن ماشه رو میکشیدن و بعد که به خودشون میومدن میفهمیدن دشمن نبوده و از نیروهای خودی بوده...
میدونی،
من ترسیده بودم...
توی تاریکی نفس نفس میزدم و یک دفعه یکی پرید جلوم،من به هیچی فکر نکردم و فقط ماشه رو کشیدم، حالا می فهمم اونی که کشتم یه قسمتی از خودم بود!
حالا وقتی بهم میگی "دوستم داری"
من فقط می تونم به نور ماشین هایی که از زیر پاهامون با سرعت رد میشن خیره بشم،
می فهمم، خوب میفهمم که یه قسمت از خودم رو کشتم توی روزهایی که ترسیده بودم توی روزهایی که رفته بودی،
من مجبور بودم،
هرلحظه می ترسیدم دلتنگی نبودنت حمله کنه و منو بکشه ،
توی اون لحظه فقط میخواستم زنده بمونم و ماشه رو کشیدم،
منو ببخش اگه قسمتی از خودم رو که تو رو دوست داشت کشتم!

" مرآجان "
دیدگاه ها (۱)

پسرم گفت : "بابا یکی از بچه‌های کلاسمون چند بار گفته که من ع...

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابان با هم روب...

‌ روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم، استاد سر کلاس آمد و می...

من درسم را خوب خوانده بودم،آماده برای کنکوری موفق،همه چیز دا...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

عاشقانه های شبنم

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

ادامه پارت ۱۶

رقص سایه‌ها | پارت ۱۷: مهمانِ ناخواندهصدایِ باز شدنِ در، مثل...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط