رمان عشق ممنوع

پارت ۸

اصلا دلم نمیخواست حتی یه ثانیه هم با این مرد تو یه خونه تنها باشم ولی مگه چاره ای دیگه هم داشتم

رفتم لباسامو جمع کردم و ارایشمو پاک کردم روی صورتم سنگینی میکرددد

لباسامو با تاب و کراپ عوض کردم
رفتم پایین هنوز مهمون های نزدیک مونده بودن
اهمیت ندادم و رفتم سمت در. اما نگاه سنگینی زو خودم حس میکردم رفتم و نشستم داخل ماشین و مشغول گوشیم شدم و ک جنگکوک هم آمد اما آتیشی بود

+ چیزی شد.....

_ خفه شو خفه شو برسیم ادمت میکنم

+ چیکار کردم

_ چیکار کردی؟؟؟ چیکار نکردی با یه تیکه پارچه لعنتی آمد تو جمععع

میفهمیییی همه اون پوست سفید لعنتی تو رو دیدنننن


انقدر با داد حرف می‌زد ک گوشامو گرفتم


_ فقط برسیم جوری ادمت میکنم جرئت نداشته باشی پیشم حرف بزنی صبر کن

+ دیوونه ای

_ هنوز ندیدی دیوونه گی منو

رسیدیم خونه نه عمارت نه قصرررر خیلی باشکوه بود مچ دستم و خیلی بد

گرفت و کشیدددد داخل خونه

درو با کلیدش باز کرد تو خونه خدمتکار زیاده بود

با داد گفت


_ همه گمشید بیرون

همه. با عجله و ترس رفتن بیرون عمارت در و جوری محکم بست ک بدنم تکون ریزی خورد

دستم و گرفت کشوند تو به اتاق من و پرت کرد رو تخت و در و بست زود رو تخت نشستم ک کم کم آمد سمتم کت شو پرت کرد یه گوشه اتاق
با انگشت اشاره اش صورتم و نوازش میکرد ک اذیت میشدم و صورتم و ازش دور میکردم


روم خمیه زد کامل انگشت هاش و برد داخل انگشتام و اون‌یکی دستم موهامو محکم گرفته بود

_ امشب قراره آدم شی دختره ی تخص


..

...

...


.

..
دیدگاه ها (۶)

دیشب داخل خیابون یه دختر گوشیمو انداخت داخل جوب🫪دختر رو پاره...

ادامه پارت (۱۴)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

کپشن مهمه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت دوازدهم رفتم پایین سرمو دور تا دور...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

عشق خیانت انتقام

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

the first lie

پارت ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط