{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز دانشجویی برای خوردن غذا می ره سلف دانشگاه.

یه روز دانشجویی برای خوردن غذا می ره سلف دانشگاه. مستقیم میره سر میز اساتید.جلو استادش شروع می کنه به غذا خوردن.استادش عصبانی میشه و به شاگردش میگه تا حالا دیدی گاو و پرنده یه جا غذا بخورن.شاگرد با خونسردی کامل میگه باشه پس من پرواز می کنم میرم یه جای دیگه.استاد بیشتر عصبانی میشه و تصمیم می گیره بعد جلسه امتحان دهنشو سرویس کنه.موقع تمام شدن جلسه استاد می بینه راهی نداره واسه رد کردنش.میگه ازت یه سوال می پرسم اگه منطقی جواب بدی بهت نمره می دم شاگرد قبول می کنه.بهش می گه دوتا کیسه هستن که داخل یکی پر پوله و دیگری عقل و شعور شما کدومو انتخاب می کنی، شاگرد: کیسه پر پول. استاد می گه ولی من کیسه عقل و شعور رو انتخاب می کردم. شاگرد: بله دقیقأ هر کی هر چی رو که نداره انتخاب می کنه، استاد که دیگه خونش به جوش اومده بود زیر برگه فقط می نویسه گاو.شاگرد هم بهش نگاه نمی کنه ولی بعد چند لحظه بر می گرده می گه ببخشید استاد شما اسمتو نوشتی ولی امضا نکردی! ،،.
دیدگاه ها (۸)

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده روی تخت خواب بودین که...

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

فصل ۱ قسمت سوم ولنتینو و برد تو اتاقش. لوسیفر روزی که پادشا...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت ۲که یهو شروع کرد به...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

تکاپو پارت 103:با الیزابت میرم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بعد از اتفاق دفت...

با هم بخندیم .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط