{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...
پارت ۲
که یهو شروع کرد به سلفه کردن و وقتی به همه نگاه کرد دید که خیلی عقب افتادع سیع کرد نفساشو کنترل کنه و دوباره شروع کرد به دویدن ولی دیگه خیلی دیر شده بود..اون نفر آخر شده بود... خیلی از دسته خودش عصبانی بود.. فقط به خاطر چند لحظه سلفه کردن یه مسابقه خیلی مهم رو باخت...با همون عصبانیت لباساشو عوض کرد و به سمته کلاسش رفت تا امتحان بده... اما هیچی نمیدونست چون تمامه زمانشو درگیر تمرین بود و اصلا وقت نکرد درس بخونه..با استرس و عصبانیت هرچی به ذهنش میرسید و نوشت و استادش داد.. استادش وقتی به چهرش نگا کرد نگران شد...چهره یوری شبیه زامبی ها شده بود

استاد: ببینم خوبی یوری؟ ( نگران)

یوری: هومم خوبم استاد..میتونم برم دستشویی؟

استاد: برو

یوری: ممنون استاد

یوری از کلاس بیرون اومد و رفت دستشویی که دید خون دماغ شده..بعد از چند دقیقه به زور جلوی خون دماغشو گرفت و دوباره وارد کلاس شد

چند ساعت بعد_____
بلخره از دست مدرسه خلاص شد ولی امتحان رو گند زده بود و یه مسابقه مهم رو باخته بود حس میکرد داره کابوس میبینه و امیدوار بود که شوگا بهش گیره نده...

یوری: سلامممم به همگیییی

سوهو به یوری نزدیک شد و لب زد

سوهو: اومم الان میتونم با چند جمله بیچارت کنم

یوری هم خیلی آروم جوری که هیچکس جز سوهو نشنوه لب زد

یوری: اگه چیزی بگی قسم میخورم تیکه تیکت میکنم

سوهو یه نیشخند زد و هیچی نگفت..وقت ناهار بود ات همه رو صدا زد.. برعکس هرروز همه ساکت بودن..یوری چیزی برای گفتن نداشت..سوهو هم با نیشخند به یوری نگاه میکرد و شوگا هم مشغول غذا خوردن بود..ات شروع کرد به حرف زدن

ات: واییی چرا همتونن انقدر ساکتینننن

سوهو: اومم ماماننن راس میگه..باباییی

شوگا: جانم؟

سوهو یه نگاه به یوری انداخت و لب زد

سوهو: میخاستم یه چیزی بگم

یوری سریع فهمید میخاد چیکار کنه

یوری: عه چیزه بابایی من و سوهو خیلی کار داریم باید بریم به کارامون برسیمم سوهو بلند شو بریم

سوهو: عاا من کاری ندارم خواهری خودت برو باید یه چیزیو به بابایی بگم

شوگا: اومم میشنوم؟

یوری:: سوهو بلند شو بیا کمکم کن من خیلی کار دارم بلند شو دیگه

شوگا: دخترم چند دقیقه صبر من ببینم سوهو میخاد چی بگه

سوهو: شنیدی که بابایی چی میگه ( نیشخند)

یوری دیگه ناامید شده بود که یهو........

خماریییییییی
دیدگاه ها (۱)

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت¹۸:۳۰ دقیقه شبات که ...

فالوشه؟ @luna_jk_tae97

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط