تـو بهـ مـن خنـدیـدـی و نـمـی دانـستـی

تـو بهـ مـن خنـدیـدـی و نـمـی دانـستـی

مـن بـهـ چـه دلـهره از بآغـچه همسـآیـه

سـیب را دزدیـدم

بآغبـآن از پـی مـن تـند دویـد

سیـب را دسـت تـو دیـد

غضـب آلـوده بـهـ مـن کـرد نگـآه

سـیب دنـدان زده از دسـت تو افتآد به خآک

ـوتو رفـتی و هنـوز،

سآل هـا هـست کـه در گوش مـن آرام،آرام

خـش خـش گآم تو تـکرارکنآن

می دهـد آزارم

و مـن اندیـشه کنآن

غـرق ایـن پـندارم

کـه چـرا ، خآنه کوچـک ما سیـب نداشـت

#حمـید_مصـــــدق
دیدگاه ها (۳)

تو به من خنديدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسايهسي...

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

داستان دختر برفی

**پارت ۱۰**قلبت تیر کشید. نگاهت روی دست‌های اون دختر—که حالا...

نمیبخشمت p.23

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط