{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من:چوویااااااا

من:چوویااااااا
چویا:چته؟
من:حدس بزن چی شده!
چویا:کار دارم زود تر بگو تمه
من:راجب دازایه!
چویا اخم مردانه می کند*
چویا:اون لندهور عوضی؟
من:اره^_^
چویا:چی شده؟
من:دوست پسرم شده
چویا پلک زدن*
چویا:خب؟
من:حسودی نمی کنی؟
چویا من را از زیر گرفت و بلند کرد*
من:کمک!!!!
(پارت بعد رو بعدا می زارم الان حوصله نوشتن زیاد ندارم😐بای تا پارت بعدی)
دیدگاه ها (۱)

رمان بهترین من،پارت۳☆ساعت 12:00دازای میره تو خونه ی چویا*چوی...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۷🌸چویا:پس....اگه من پسر بزرگ خاندان اصل...

رمان جیهوپ قسمت ششم

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط