آمده بود که باهر نفسش ویران کند خرابه دلِ خراب مارا، آمده

آمده بود که باهر نفسش ویران کند خرابه دلِ خراب مارا، آمده بودتا زندگانیِ دلِ مرده ما شودُ بمیراند و زنده کند،در نبودن هایش در بودن هایش..
او آمده بود بماند ، او آمده بود هیچوقت نرود از خاطرِ خاطره ها،از خاطر زخم ها از یاد ها از یادِ قلب ها در نبودن هایش در بودن هایش.
منی برای ماندن های او در خاطره خاطره هایم مانده بود در نبودن هایش مانده بود ، در بودن هایش مانده بود.
انگار شده بود ماندگارِ دلِ مانده به راهش.



10:58


🌿🌝mohy











پ‌ن: این مدتا انقدری کار جا دادم تو ثانیه به ثانیه روزام که حس میکنم کل تابستونو نتونستم دو دقیقه استراحت کنم☕
فعال کی بودم من😂؟


گفتم دلتون برا غرغرام تنگ شده برگردم🌿
دیدگاه ها (۳۹)

Between Sleep and Breath

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 152✦..........................

در من کودکی هست که در شلوغی بازار دست مادرش را رها کرده و تم...

تنها چند دقیقه... تنها و تنها چند دقیقه مانده تا شب میلادت! ...

PART:7°°°°°°°°°°«شبِ بی‌صدا»در اتاق جونگکوک بسته شد. پنت‌هاو...

پارت ششم ( اخر )تهیونگ کنارش نشسته بود، با چشمانی سرخ و بی‌خ...

گل های خاموش part: 5 «آخر» پدر...

نانا آرام در را باز کرد و وارد اتاق شد.در را بی‌صدا بست و چن...

part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط