{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 152
✦.................................

آرام گوشی را روی سینه‌ اش گذاشت اشک‌ هایش بیصدا روی گونه‌ هایش میلغزید، زمزمه کرد:

+ ببخشید تهیونگ... این بار باید ازت دور بمونم...

همان لحظه، صفحه‌ی گوشی دوباره روشن شد، یک پیام ناشناس، شماره، مخفی بود فقط یک جمله روی صفحه نقش بسته بود

R:«دختر خوبی باش... امروز انتخاب درستی کردی. یادت نره، از حالا به بعد ما همیشه حواسمون به توئه...»

رنگ از صورت آیلین پرید نگاهش بی‌ اختیار به پنجره‌ی اتاق رفت، پرده با نسیم آرامی تکان میخورد، اما برای اولین بار احساس کرد حتی داخل خانه‌ی خودش هم، امنیت ندارد

ــــــــــ

در اتاق کاملاً بسته بود پرده‌ ها کشیده شده بودند و نور کم‌ رنگ عصر، فقط از لا به‌ لای پارچه‌ی ضخیمشان روی زمین افتاده بود.

آیلین از وقتی به خانه برگشته بود، حتی یک بار هم از اتاق بیرون نیامده بود، روی لبه‌ی تخت نشسته بود؛ زانو هایش را در آغوش گرفته و نگاهش، بی‌هدف روی صفحه‌ی خاموش گوشی مانده بود همه‌ چیز ساکت بود اما داخل سرش

هنوز صدای همان مرد نقاب‌ دار تکرار میشد:

«اول اون میمیره...» :R

پلک‌ هایش را محکم روی هم فشار داد؛ نباید به آن فکر میکرد، اما هر بار که چشم‌ هایش را میبست، همان ساختمان متروکه، همان ماسک سیاه و همان سیلی، دوباره جلوی چشمش زنده میشد، اشک، بی‌صدا از گوشه‌ ی چشمش پایین آمد.

همان لحظه، صفحه‌ی گوشی روشن شد: 💗 my commander

اسمش روی صفحه افتاده بود، قلب آیلین آنقدر محکم کوبید که نفسش بند آمد، انگشتش چند بار روی دکمه‌ی پاسخ رفت و هر بار عقب کشید؛ زنگ قطع شد، لب‌ هایش لرزید، هنوز نفسش آرام نشده بود که دوباره گوشی زنگ خورد این بار بیشتر از قبل

آیلین دیگر طاقت نیاورد؛ تماس را وصل کرد چند ثانیه... هیچکدام چیزی نگفتند فقط صدای نفس‌ های بریده‌ی آیلین، سکوت را پر کرده بود.

تهیونگ اولین کسی بود که آرام حرف زد

_ رسیدی...؟

صدایش مثل همیشه آرام بود، همان صدایی که همیشه به آیلین احساس امنیت میداد و همین شکستنش را سخت‌ تر میکرد.

آیلین لبش را گاز گرفت، اشکش روی گونه‌ اش سر خورد.

+ آره...

صدایش گرفته بود، تهیونگ همان لحظه فهمید، چند ثانیه سکوت کرد بعد آرامتر پرسید:

_ گریه کردی...؟

آیلین سریع سرش را تکان داد، انگار یادش رفته بود او نمیتواند ببیندش.

+ نه...

تهیونگ آهسته نفس کشید

_ آیلین... به من دروغ نگو.

اشک‌ های آیلین بیشتر شدند دستش را روی دهانش گذاشت تا صدای گریه‌ اش بیرون نرود، تهیونگ چند لحظه منتظر ماند وقتی جوابی نشنید، خیلی آرام گفت:

_ از وقتی رفتی... یه لحظه هم آروم نبودم، بگو چی شده

آیلین چشم‌ هایش را بست، اگر فقط یک جمله می‌گفت اگر فقط میگفت «کمکم کن» مطمئن بود تهیونگ تمام شهر را زیر و رو میکرد، اما همین را نمیخواست، نمیخواست او را وارد بازی R کند.

لب‌ هایش لرزید:

+ تهیونگ...

مکث کرد، قلبش انگار داشت تکه‌ تکه میشد

+ دیگه... لطفاً بهم زنگ نزن.

آن طرف خط، سکوت شد، نه سکوتی از جنس بی‌ تفاوتی سکوتی که انگار هزار فکر، همزمان از ذهن مرد عبور کرده بود چند ثانیه بعد، صدای آرام تهیونگ دوباره شنیده شد:

_ چرا...؟

آیلین نتوانست جواب بدهد، فقط گریه میکرد، تهیونگ چشم‌ هایش را بست.

_ کسی چیزی گفته...؟

قلب آیلین از تپش ایستاد، دستش محکم‌ تر دور گوشی حلقه شد اما خودش را مجبور کرد دروغ بگوید

+ نه...

_ پس دلیلش چیه؟

+ فقط... خسته شدم.

تهیونگ همان لحظه فهمید، این، صدای دختری نبود که عشقش تمام شده باشد صدای کسی بود که داشت خودش را مجبور به گفتن هر کلمه میکرد

صدایش آرامتر شد:

_ آیلین... بهم بگو مشکلت چیه

هق‌ هق آیلین بلند شد، صورتش را میان دست‌ هایش پنهان کرد، نمیتوانست حتی تصور گفتن آن جمله، نفسش را میبرید، چند دقیقه فقط گریه کرد.

تهیونگ هم چیزی نگفت، فقط ماند تا شاید دخترش آرام شود

بالاخره آیلین با هزار زحمت، میان گریه‌ هایش زمزمه کرد:

+ رابطه مون...

نفسش لرزید:

+ تمومه... دیگه... دنبال من نیا...

تهیونگ سرش را پایین انداخت، نگاهش روی زمین ثابت ماند انگشت‌ هایش آرام دور گوشی جمع شدند بعد خیلی آرام گفت:

_ این حرف... حرف دلِ خودت نیست.

آیلین دیگر طاقت نداشت، اگر یک ثانیه بیشتر صدایش را میشنید... همه‌ چیز را اعتراف می‌کرد.

با گریه گفت:

+ گفتم رابطمون تمومه.

و قبل از اینکه تهیونگ چیزی بگوید، تماس را قطع کرد.

ـــــــــــ

اتاق دوباره در سکوت فرو رفت، آیلین چند ثانیه فقط به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره ماند بعد... بی‌ اختیار گوشی را روی تخت انداخت هر دو دستش را جلوی صورتش گرفت و برای اولین بار آنقدر بلند گریه کرد که شانه‌ هایش میلرزید
دیدگاه ها (۱)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 153✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 154✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 151✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 150✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط