ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم ؟ توبگو ها؟ چه بگویم ؟
وقتی که ندارد خبراز درد نهانم.
تب کرده اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم
بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق توبه هم ریخته اعصاب و روانم
آخرچه کند بادل من علم پزشکی
وقتی که به دیدارتو بسته ضربانم ؟
لب بسته ام از هرچه سوال ست وجواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم
می پرسدو خاموشم می پرسدو خاموش
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم ؟ توبگو ها؟ چه بگویم ؟
وقتی که ندارد خبراز درد نهانم.
تب کرده اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم
بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق توبه هم ریخته اعصاب و روانم
آخرچه کند بادل من علم پزشکی
وقتی که به دیدارتو بسته ضربانم ؟
لب بسته ام از هرچه سوال ست وجواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم
می پرسدو خاموشم می پرسدو خاموش
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم
- ۱.۱k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط