{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم ؟ توبگو ها؟ چه بگویم ؟
وقتی که ندارد خبراز درد نهانم.
تب کرده اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم
بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق توبه هم ریخته اعصاب و روانم
آخرچه کند بادل من علم پزشکی
وقتی که به دیدارتو بسته ضربانم ؟
لب بسته ام از هرچه سوال ست وجواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم
می پرسدو خاموشم می پرسدو خاموش
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم......بايدچه بگويم به پرست...

ناخوش شده ام، درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار ج...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شـده ام درد تـو افتاده به جانمباید چـه بگـویم به پرسـت...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چــه بگویم به پرستار ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط