𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:85

اومد جلو...
دستامو گرفت...
-سوجین....
یه نگاهی بهم انداخت...
تو چشماش اشک بود...
-خیلی ترسیده بودم....اگه از دستت میدادم...
دستش رو پس زدم...
+از دست دادی!! فکر نکن یادم رفته قبلش درمورد چی بحث کردیم!
سرش رو انداخت پایین....
-سوجین....واقعا اشتباه بود...
+یه اشتباه تاوانش جون خانواده من بود!!!منو بی خانواده و بی کَس و کار کردی، خیالت راحت شد؟؟؟؟
-تو نه بی خانواده‌ای نه بی کَس و کار! تو من، سارانگ و بچمون رو داری!!!
+انتظار داری با قاتل خانوادم زیر یه سقف زندگی کنم لعنتی؟؟؟؟؟
-سوجین!!!!!!
برای لحظه‌ای ساکت شدم‌....
+بنظرت سارانگ راجبت چی فکر میکنه؟ هان؟؟؟ چطور باهات رفتار میکنه؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

عاشقانه های شبنم

Part 13

سلام. 🌺تا حالا شده وسط یه روز شلوغ و پر استرس، یه لحظه مکث ک...

پارت دو

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

تکپارتی درخواستی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۸: فض...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.30 (روایت از زبان ا.ت...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط