سناریو:ان شب در ساحل
پارت ۸:
☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤
ویو نویسنده:
یه مدتی از اون اتفاق گذشته بود،هنوز توی تعطیلات تابستونی بودن و خونواده نیره برای سفر یه مدتی به بیرون از شهر رفته بودن...
نیره از سئو، ساکورا، سوگه و میتسوکی خواست بیان خونه اش تا یکم پنج تایی وقت بگذرونن و همه قبول کردن...
ساکورا و سئو اولین کسایی بودن که رسیدن،یکم با نیره گپ زدن و منتظر بقیه شدن ولی اونا گفتن لحظه اخری براشون کار پیش اومده و نمیتونن بیان
نیره:خیلی حیفه که بقیه نمیان...ولی خب براشون کار پیش اومده پس نمیشه کاریش کرد!
سئو:اشکالی نداره نیره_کون ...همینجوری هم خوش میگذره!
ساکورا یکم گوشه گونه اش سرخ شده و دیدین وقتی لباشو قنچه میکنه و نگاشو میندازه اونور...همونجوری منظورمه...اگه ازش عکسی پیدا کردم براتون میذارم!
و با اون قیافه میگه:
ساکورا:کی به اونا نیاز داره!....
نیره:خیلی خب من میرم یکم خوراکی بیارم پس ممکنه یکم طول بکشه!
ویو نویسنده:
نیره میره تا خوراکی بیاره و ساکورا و سئو رو تو اتاق با هم تنها میزاره!
ساکورا با چهره سرخ شده روشو کرده اونور و سمت چپ نشسته،تقریبا وسط تخت و سئو هم سمت راستش نشسته
سئو که تا الان خیلی منظم دستاشو روی پاهاش گذاشته بود دستشو میزاره روی تخت و به ساکورا نزدیک میشه
ساکورا:هوی!چیکار میکنی؟!...
سئو:خب فکر میکردم معلوم باشه!...(با یه لحن یکم تنه آمیز )
ساکورا یکم میره اونور تر ولی سئو دوباره بهش نزدیک میشه....
ساکورا دیگه جایی واسه اونور تر رفتن نداره و به دیوار چسبیده....
سئو:ساکورا_کون معلومه اصلا تو این چیزا اطلاعات نداری!....پس بزار من چند تا نکته یادت بدم!....
سئو:اگه میخوای از کسی فرار کنی نباید بری سمت گوشه ها یا دیوار!...
سئو دستشو کنار سو ساکویا میکوبه به دیوار و ساکورا رو میچسبونه به دیوار و ساکورا قرمز میشه،لباشو میبوسه و ساکورا سعی مکنه سئو رو هل بده ولی سئو دست ساکورا رو میگیره و نمیزاره در بره،اونقدر محکم که جای دستاش روی دست ساکورا میمونه،
ساکورا:و...ولم کن عوض.....!(حرف ساکورا قطع میشه)
سئو وقتی ساکورا واسه حرف زدن دهنش رو باز کرده زبونشو میکنه توی دهنش،....
ساکورا دست و پا میزنه و تقلا میکنه ولی نمیتونه از اون موقعیت در بره!
سئو آروم عقب میره و دست ساکورا رو ول میکنه و میگه:
سئو:ساکورا_کون بزار نکته دوم رو یادت بدم....اگه نمیخوای زبونمون به هم بخوره نباید دهنتو باز کنی!....ولی اگه دهنتو باز کنی فقط کار واسه خودت سخت تر میکنی!
خب دیگه این پارت هم تمام شد و من واقعا خیلی خوابم میاد!
ساعت ۱ و ۴۹ دقیقه است و تنها دلیلی که الان بیدارم اینه که قول دادم تا امشب پارت جدید میزارم و من همیشه سر قولم میمونم!
حتی اگه یکم دیر بشه!...
خب دیگه لطفا مرام معرفتی لایک کنید و کامنت بزارید منم هر موقع وقت شد در اولین فرصت براتون پارت جدید میزارم ولی اگه پارت جدید ندیدید بدونید هنوز وقت پیدا نکردم!
چون مدرسه ای که امسال ثبت نام کردم داره خیلی اذیت میکنه و احتمالا باید از تابستون برم مدرسه واسه یه کارایی و بسکتبال هم ثبت نام کردم و قراره جر بخورم....
ساته، اویاسومی مینا_سان 👋
☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤☆¤
ویو نویسنده:
یه مدتی از اون اتفاق گذشته بود،هنوز توی تعطیلات تابستونی بودن و خونواده نیره برای سفر یه مدتی به بیرون از شهر رفته بودن...
نیره از سئو، ساکورا، سوگه و میتسوکی خواست بیان خونه اش تا یکم پنج تایی وقت بگذرونن و همه قبول کردن...
ساکورا و سئو اولین کسایی بودن که رسیدن،یکم با نیره گپ زدن و منتظر بقیه شدن ولی اونا گفتن لحظه اخری براشون کار پیش اومده و نمیتونن بیان
نیره:خیلی حیفه که بقیه نمیان...ولی خب براشون کار پیش اومده پس نمیشه کاریش کرد!
سئو:اشکالی نداره نیره_کون ...همینجوری هم خوش میگذره!
ساکورا یکم گوشه گونه اش سرخ شده و دیدین وقتی لباشو قنچه میکنه و نگاشو میندازه اونور...همونجوری منظورمه...اگه ازش عکسی پیدا کردم براتون میذارم!
و با اون قیافه میگه:
ساکورا:کی به اونا نیاز داره!....
نیره:خیلی خب من میرم یکم خوراکی بیارم پس ممکنه یکم طول بکشه!
ویو نویسنده:
نیره میره تا خوراکی بیاره و ساکورا و سئو رو تو اتاق با هم تنها میزاره!
ساکورا با چهره سرخ شده روشو کرده اونور و سمت چپ نشسته،تقریبا وسط تخت و سئو هم سمت راستش نشسته
سئو که تا الان خیلی منظم دستاشو روی پاهاش گذاشته بود دستشو میزاره روی تخت و به ساکورا نزدیک میشه
ساکورا:هوی!چیکار میکنی؟!...
سئو:خب فکر میکردم معلوم باشه!...(با یه لحن یکم تنه آمیز )
ساکورا یکم میره اونور تر ولی سئو دوباره بهش نزدیک میشه....
ساکورا دیگه جایی واسه اونور تر رفتن نداره و به دیوار چسبیده....
سئو:ساکورا_کون معلومه اصلا تو این چیزا اطلاعات نداری!....پس بزار من چند تا نکته یادت بدم!....
سئو:اگه میخوای از کسی فرار کنی نباید بری سمت گوشه ها یا دیوار!...
سئو دستشو کنار سو ساکویا میکوبه به دیوار و ساکورا رو میچسبونه به دیوار و ساکورا قرمز میشه،لباشو میبوسه و ساکورا سعی مکنه سئو رو هل بده ولی سئو دست ساکورا رو میگیره و نمیزاره در بره،اونقدر محکم که جای دستاش روی دست ساکورا میمونه،
ساکورا:و...ولم کن عوض.....!(حرف ساکورا قطع میشه)
سئو وقتی ساکورا واسه حرف زدن دهنش رو باز کرده زبونشو میکنه توی دهنش،....
ساکورا دست و پا میزنه و تقلا میکنه ولی نمیتونه از اون موقعیت در بره!
سئو آروم عقب میره و دست ساکورا رو ول میکنه و میگه:
سئو:ساکورا_کون بزار نکته دوم رو یادت بدم....اگه نمیخوای زبونمون به هم بخوره نباید دهنتو باز کنی!....ولی اگه دهنتو باز کنی فقط کار واسه خودت سخت تر میکنی!
خب دیگه این پارت هم تمام شد و من واقعا خیلی خوابم میاد!
ساعت ۱ و ۴۹ دقیقه است و تنها دلیلی که الان بیدارم اینه که قول دادم تا امشب پارت جدید میزارم و من همیشه سر قولم میمونم!
حتی اگه یکم دیر بشه!...
خب دیگه لطفا مرام معرفتی لایک کنید و کامنت بزارید منم هر موقع وقت شد در اولین فرصت براتون پارت جدید میزارم ولی اگه پارت جدید ندیدید بدونید هنوز وقت پیدا نکردم!
چون مدرسه ای که امسال ثبت نام کردم داره خیلی اذیت میکنه و احتمالا باید از تابستون برم مدرسه واسه یه کارایی و بسکتبال هم ثبت نام کردم و قراره جر بخورم....
ساته، اویاسومی مینا_سان 👋
- ۱۰.۶k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط