با غم آشنا شدند و به غم عشق ورزیدند. تشنه‌ی رنج شدند و گف

با غم آشنا شدند و به غم عشق ورزیدند. تشنه‌ی رنج شدند و گفتند که حقیقت را فقط با رنج می‌توان به دست آورد. در این هنگام بود که سر و کله‌ی علم هم بین آن‌ها پیدا شد. وقتی رذل و شرور شدند، کم‌کم از برادری و انسانیت حرف زدند و معنی این فرضیه‌ها را فهمیدند. وقتی مرتکب جنایت شدند، عدل و داد را اختراع کردند، و برای حفظ عدل و داد کتاب‌های قطور قانون نوشتند، و برای اجرای این قوانین نیز گیوتین به پا کردند. دیگر درست به یاد نمی‌آوردند که چه چیزهایی را از دست داده‌اند، و حتی باور هم نمی‌کردند که زمانی خوشبخت و معصوم بوده‌اند.




گویی مقدر شده بود که این گونه زندگی کنیم
در میان همه چیز بلاتکلیف بمانیم.
آنچه پیش می آید را دوست نداریم
و هر آنچه ما دوست داریم پیش نمی آید...
دیدگاه ها (۱۰)

من میگم رفیق آدم باید از خودش عاقل‌تر باشه؛ یه جورایی مکمل ب...

💠اخلاق اجتماعی🔰امام حسن عسکری (علیه السلام) :«لَيْسَ مِنَ ال...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :کسانی که اساساً اسلام ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

نکات عملی در زندگی شخصی......

فیک جونگکوک

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط