شــــــب بود...

شــــــب بود...
یه عــــــده تو بـــــغل عشــــقـــــــشون بودن...
یه عــــــده هم داشتن باگــــوشــــی باعــــشقشـــون حرف میزدن...!
مـــنم پتـــــومــــــو ســـرکشــــیدم بُغضـــــمو قُــــورت دادم ...
و چشمــــــامـــــوبستم...
"گفـــــــــــتم بــــــــه درک ک تنهـــــــــــــــــام......!hey
دیدگاه ها (۶)

از یه هفته پیش‌یکی از هم کلاسیام بغل گوشم،زنگ تفریح،زنگ ورزش...

Cruel Love پارت ۱۳ولی حرف گوش نمی‌کرد خلاصه رسیدیم خونه پرت...

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

نام رمان (عشق میان ما

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

رمان عشق ممنوع

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

یه رفاقت تو رگی این طوری ...

🟤پزشکیان: از روزی می‌ترسم که خدا از من سوال کند که چه‌ کار ک...

یه چیزی بهتون بگماگه زندگیم بخواد همینجوری پیش بره میرم امین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط