{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت

تو نبودی، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت

پیِ هر کعـــبه برفتم که طوافــــــی بکنم
هر اذانی که شنیدم قبله ای سوی تو داشت

چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که صلیبی به سر کوی تو داشت

چشم تو میکده ای، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت

شـــکرک بسته لبم یاد همـانــروز بخیر
که چو زنبور مکیدن لب مینـــوی تو داشت
دیدگاه ها (۲)

آنقدرعشقت به جانم ریشه کردآنقدرمهرت دراین دل خانه کردآخرش عش...

در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند ب...

خدایا، چقدر زیباست سپری کردن روزی با حس کردن لبخند زیبایتو چ...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

. نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت ...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط