پارت :۲
پارت :۲
#پسر بد پادشاه
🌿فیک کوک و جیمین.جین . تهیونگ🌿
-کوک:هعی جیمین تو پیشم بودی چرا به پدر نگفتی که من به دختره دستم نزدم.چراااا !
ج+جیمین:هی اروم دوس داری باز پدر بیاد یه تنبیه سختر بده بت🤷🏻♂!
ک-اگ نمیخوای تنبیه شم پس بم زود توضیح بده=[
ج+باش باش...خب راس میگی من بودم که دختر رو کوشتم چون داشت بت بی احترامی می کرد ولی نمیدونستم اخرین بار همه اونو با تو دیدن من واقعا متاسفم..
ک-تو حق نداری__شما حق ندارین به زندگی من دخالت کنین اوکی؟_
من خودم ۲۳سال دارم پس میتونم برا خودم تصمیم بگیرم ..
پس چرا نگفتی من کشم هاااا چرااااااااااع
ج-من واقعا معذرت میخامممم من ترسیدم بگم ک.ک. که من کوشتمش.... «زمین افتاده و گریه میکند»
ک-چی....تو داری میگی من دارم روی تو دارم تنبیه میشممممم هاااا ای عوضی
«دستاشو سرش گذاشته و صورتش قرمز شده»
+تهیونگ:هی اینجا دارین چی کار میکنین صداتون تا اتاقم میاد😑!
ک-دارم با قاتل اصلی حرف میزنم که چرا جلو چش همه داره دروغ میگهههه ......... «داد میزند»
ت+ تو داری چی میگی نادون هاااااا..
ج+برادر.... او ..اووو راس میگه لطفا دیگ روش نرید بس کنید.
ت+جیمین تو چرا به سر میگیری هاااا تو چرا به خاطر یه قاتل انقد تلاش میکنییی. «داد میزند»
ج+هعی برادر اون واقعا قاتل نیس من بودم که اونو کوشتم من بودم :(....
ک-من قاتل نیستم ته. ازت خواهش میکنم کمکم کن و بم نگو قاتل تو که از همه بیشتر منو میناسییی!.
ت+بس کنید دربارش میرم فک کنم تا اون موقع هیشکس به کسی حرف نمیگه .باشهههههه. «فریاد با خشم»
.......
#این داستان کاملا خیالی و فیک میباشد حتی سن ها هم تغییر کرده#
لایک شع لطفا♥🌿
#پسر بد پادشاه
🌿فیک کوک و جیمین.جین . تهیونگ🌿
-کوک:هعی جیمین تو پیشم بودی چرا به پدر نگفتی که من به دختره دستم نزدم.چراااا !
ج+جیمین:هی اروم دوس داری باز پدر بیاد یه تنبیه سختر بده بت🤷🏻♂!
ک-اگ نمیخوای تنبیه شم پس بم زود توضیح بده=[
ج+باش باش...خب راس میگی من بودم که دختر رو کوشتم چون داشت بت بی احترامی می کرد ولی نمیدونستم اخرین بار همه اونو با تو دیدن من واقعا متاسفم..
ک-تو حق نداری__شما حق ندارین به زندگی من دخالت کنین اوکی؟_
من خودم ۲۳سال دارم پس میتونم برا خودم تصمیم بگیرم ..
پس چرا نگفتی من کشم هاااا چرااااااااااع
ج-من واقعا معذرت میخامممم من ترسیدم بگم ک.ک. که من کوشتمش.... «زمین افتاده و گریه میکند»
ک-چی....تو داری میگی من دارم روی تو دارم تنبیه میشممممم هاااا ای عوضی
«دستاشو سرش گذاشته و صورتش قرمز شده»
+تهیونگ:هی اینجا دارین چی کار میکنین صداتون تا اتاقم میاد😑!
ک-دارم با قاتل اصلی حرف میزنم که چرا جلو چش همه داره دروغ میگهههه ......... «داد میزند»
ت+ تو داری چی میگی نادون هاااااا..
ج+برادر.... او ..اووو راس میگه لطفا دیگ روش نرید بس کنید.
ت+جیمین تو چرا به سر میگیری هاااا تو چرا به خاطر یه قاتل انقد تلاش میکنییی. «داد میزند»
ج+هعی برادر اون واقعا قاتل نیس من بودم که اونو کوشتم من بودم :(....
ک-من قاتل نیستم ته. ازت خواهش میکنم کمکم کن و بم نگو قاتل تو که از همه بیشتر منو میناسییی!.
ت+بس کنید دربارش میرم فک کنم تا اون موقع هیشکس به کسی حرف نمیگه .باشهههههه. «فریاد با خشم»
.......
#این داستان کاملا خیالی و فیک میباشد حتی سن ها هم تغییر کرده#
لایک شع لطفا♥🌿
- ۸.۴k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط