یه خانمی میگفت :

یه خانمی میگفت :
من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛
از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.

لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد

در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم ! از من دور شو ! …
بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم؛
سعی نکن منو راضی کنی بمونم؛
من خیلی از دستت ناراحتم...
نمیخواهم حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش میکنم ولم کن

و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم در مکان خودش نشسته و از خنده روده بر شده ...!

خدا هیچکس و ضایع نکنه!!!!! ~_^
دیدگاه ها (۵)

خانومی تعریف میکرد :من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست ش...

.خانومی تعریف میکرد:من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست شو...

خاطرات یک زن متاهل"موقعیت سخت برای یکی از همسران"میگوید؛ من ...

#💎 خانومی تعریف میکرد:من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست ...

✅ دعوا هم که می کنید خنده دار باشه❗

فیک سایه " پارت ۱۷ "

فیک(سرنوشت )پارت ۱۰۰جونگ کوک ویو با چشمای اشکی زُل زده بود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط