خانومی تعریف میکرد :

خانومی تعریف میکرد :

من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.

لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد ، در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم ؛
از من دور شو ؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم ؛ سعی نکن منو راضی کنی بمونم ؛ من خیلی از دستت ناراحتم...

نمیخواهم حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش میکنم ولم کن


و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم سرجاش نشسته و از خنده روده بر شده..!😂
دیدگاه ها (۰)

یه خانمی میگفت :من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست شوهرم ...

✅ دعوا هم که می کنید خنده دار باشه❗

.خانومی تعریف میکرد:من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست شو...

خاطرات یک زن متاهل"موقعیت سخت برای یکی از همسران"میگوید؛ من ...

#💎 خانومی تعریف میکرد:من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست ...

فیک سایه " پارت ۱۷ "

فیک(سرنوشت )پارت ۱۰۰جونگ کوک ویو با چشمای اشکی زُل زده بود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط