{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانومی تعریف میکرد :

خانومی تعریف میکرد :

من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.

لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد ، در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم ؛
از من دور شو ؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم ؛ سعی نکن منو راضی کنی بمونم ؛ من خیلی از دستت ناراحتم...

نمیخواهم حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش میکنم ولم کن


و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم سرجاش نشسته و از خنده روده بر شده..!😂
دیدگاه ها (۰)

جالب خنده دار آموزنده

جهان تشنه باران است ...

سخنران جهنمی - نخستین استندآپ کمدی که یک مشهدی باحال در حضور...

در این کلیپ مردی بعد از مرگش هم موجبات خنده و شادی اطرافیان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط