خانومی تعریف میکرد

#💎 خانومی تعریف میکرد:

من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛
از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.

لباسم رو از پشت گرفت و مانع خروجم شد. در حالیکه من به شدت ناراحت بودم گفتم: ولم کن...
بخدا نمیخوام حرفاتو گوش بدم؛ سعی نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتم..
نمیخوام حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش میکنم ولم کن...

وقتی سرم رو به عقب برگردوندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم سر جای خودش نشسته و از خنده روده بر شده..!😂

خدا هیچکسو اینجوری ضایع نکنه!😐 😂

#خـــوندی لایک یادت نره❤ ❤ ❤ 👑
دیدگاه ها (۳)

#🚕 مسافر تاکسی آهسته روی شونه راننده زد چون می‌خواست ازش یه...

💎 گفتم بزن کنار مردک ,بزن کنار. ماشین مانند کشتی پهلو گرفت....

#عالیههه

💎 به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط