{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

roman._.loveintime's profile picture

roman._.loveintime's profile picture
roman._.loveintime #پارت۱۹
با صدای داد ملیسا که داشت صدا میزد از اونجا دور شدم و برگشتم رو به ملیسا گفتم:چته ؟؟؟چرا صداتو انداختی رو سرت چه مرگته خوووو؟؟
ملیسا:کدوم گوری رفتی تو کلاس داریماااا
+خیلی خب حالا تو هم بیا بریم
به سمت کلاس حرکت کردیم تقریبا همه بچه ها اومده بودن و استاد هم اومد یه مرد میانسال خوشتیپ بود بعد از حضور وغیاب شروع کرد به توضیح دادن،ولی من زیاد متوجه حرفاش نمیشدم همش ذهنم درگیر اون صحنه ای بود که دیدم باید حتما سر فرصت از یکی از بچه ها بپرسم توی همین فکرا بودم که استاد صدام زد:خانم خضندارحواستون کجاست؟؟؟
+ببخشید استاد یه کم ذهنم درگیر بود معذرت میخام
استاد:خیلی خب پس حواست به درس باشه
+چشم استاد
دوباره شروع به تدریس کرد و سعی کردم این دفعه حواسمو به درس بدم بعد از این که کلاس هامون همش تموم شد با بچه ها سمت سلف رفتیم و غذا خوردیم هر کی مشغول حرف زدن بود منم رو کردم سمت آسلی و بهش گفتم:آسلی میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
آسلی:اره عزیزم بگو
+خب راستش چطوری بهت بگم من داشتم میرفتم سمت ساختمون دانشگاه یه چیزی دیدم راستش یه کم برام عجیب اومدچطوری بهت بگم گفتم شاید تو بتونی جواب سوالمو بدی
آسلی:جانم بگو چی دید؟؟؟اتفاقی افتاده؟؟؟ #loveintime
دیدگاه ها (۱)

پارت 3

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

part 2هووففف به خیر گذشت.... این کی انقدر سختگیر شد که من نف...

《جوآهرِ مَن ؛ 》پارت دوم ؛با بی حوصلگی جواب دادم- بلهه+ امشب ...

دید پنهان ,انفجار اشکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط