رمان عشق مثلث پارت ۱۷
@جوابم مثبته یا منفی؟
+وقت زیاد میخوام
تهیونگ سرشو برگردوند و محکم لباشو کوبوند رو لبام
نمیدونم چرا منم همراهیش کردم بعد ۵ دیقه آروم ازش جدا شدم
+لطفا دیگه اینکارو نکن
@چرا میترسی توکه الان همراهیم کردی
+من با جی
_بیبی م...تهیونگ
@هووم تعجب کردی نه؟
_از سوجین فاصله بگیر
@خودش الان باهام همراهی کرد که ببوسمش بعد میگی ازش فاصله بگیرم
+تهیونگ بسته
_تو واقعا مستی بهتره استراحت کنی
@اووم من با سوجین خوشم بهتره تو ازش فاصله بگیری
_تهیونگ خفشو گمشو
@گم نشم چیکارم میکنی ها؟
_برات بد تموم میشه
@من سوجینو دوست دارم و ازش فاصله نمیگیرم
از زبون نویسنده
جیمین و تهیونگ یقه همو گرفتن و شروع به کتک کاری کردن
_اگه جرعت داری یه بار دیگه هم بگو
@میگم بلندترم میگم مممننننن سسسووووجججییینننن ووووو دددووووسسسس دار
هنوز حرف تهیونگ تموم نشده بود که جیمین یه مشت دیگه زد به تهیونگ
_بگوو یه بار دیگه هم بگو
@سوجیندوست دارم عاشقتم روانیتم
جیمین میخواست یه مشت دیگه بزنه که سوجین نزاشت
+بسسهههه
_@....
+دیگه نمیخوام بخاطر من دوستیتون رو بهم بزنم دیگه منو فراموش کنین
_نه من نمیتونم
+چرا خوبم میتونی
داشت میرفت که تهیونگ دستشو گرفت
@نه نه خواهش میکنم نرو من دوست دا
+دوسم نداشته باش
@چچرررااا
+ببینین من میتونم بدونه شما زندگی کنم مطمئنم شماهم میتونین بدون من زندگی کنین
_چرا داری میگی من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
+اگه منو دوست دارین پس راحتم بزارین
@....
_...
سوجین یه تاکسی گرفتم و رفت
_همش تقصیر توعه چرا راحتش نمیزاری
@منم دوسش دارم پس نخوا که بخاطر تو ازش فاصله بگیرم
_میبینی آخر منو انتخاب میکنه
@هه بچرخ تا بچرخیم
_میبینی ...
توی مدرسه اصلا باهم حرف نمیزدن و بهم نگاه نمیکردن چند بار تهیونگ و جیمین خواستن باهاش حرف بزنن ولی سوجین اصلا ارتباط چشمی برقرار نمیکرد این کارش باعث ناراحتی تهیونگ و جیمین میشد هرروز با جونگ کوک به مدرسه میومد حتی به جونگ کوک هم نمیگفت که چه اتفاقی بینشون افتاده از این موضوع دوسال میگذره و همشون فارغ التحصیل میشن
همشون رشته شون رو انتخاب کردن و شغل داشتن
(بهتون شغلشون رو میگم)
از زبون سوجین
وایی خیلی خسته شده بودم معلوم بود تهیونگ و جیمنیم خسته شدن
+خسته نباشین من لباسامو عوض میکنم میریم یه ناهار قشنگ مهمون من اوکی؟
_اوهوم
@باش
لباسامو عوض کردم اومدم بیرون دیدم همشون حاضر آماده جلوم بودن
+بریم
@_بریم ...
+اینجا خوبه؟
_ارع عالیه
@ممنون
+خواهش خوب بریم تو...
رفتیم تو هممون غذا انتخاب کردیم و خوردیم
_واقا عالی بود
+نوش جون...
@میدونی فردا مهمونی هستش میاین؟
+ارع معلومه که میام
(شب ساعت ۸ مهمونی هستش)
+خیله خوب بریم
@باش
+من تا اینجا ازتون جدا میشم میرم خونه آماده میشم بای
_بای
رفتم خونه کمی استراحت کردم پاشدم ساعت ۶ بود موهامو اتو کردم یه آرایش ملایم کردم لباس و کفشمو پوشیدم و درو باز کردم رفتم میخواستم پیاده برم داشتم میرفتم که یه ماشین جلوم وایستاد اولش ترسیدم ولی تا شیشه رو دادم پایین خیالم راحت شد
یه نفس عمیق کشیدم گفت سوار شم سرد باهام حرف میزد سوار شدم
+سلام
&سلام...چرا پیاده میای؟مگه ماشین نداری
+چرا دارم همینطوری خواستم پیاده بیام
_&اونم تنهایی؟
+اوهوم
&نمیگی چیزیت بشه
+الان تو روم غیرتی شدیا!!
&اگه یادت باشه من دوس پسر قبلیت هستما
+ارع اینو راس میگی ولی اون گذشته بود
&گذشته که گذشته تو بخاطر جیمین و تهیونگ باهام سرد شدی بخاطر همین منم با تو سرد شدم
+میشه خاطراتم رو یادم نندازی؟
&هه هنوزم فراموشش نکردی
+من فراموششون کردم ولی تو یادم انداختی
&باش یادت نمیندازم
رسیدیم زود از ماشین پیاده شدم دست مین سو رو گرفتم و را افتادم به سمت قصر
+وقت زیاد میخوام
تهیونگ سرشو برگردوند و محکم لباشو کوبوند رو لبام
نمیدونم چرا منم همراهیش کردم بعد ۵ دیقه آروم ازش جدا شدم
+لطفا دیگه اینکارو نکن
@چرا میترسی توکه الان همراهیم کردی
+من با جی
_بیبی م...تهیونگ
@هووم تعجب کردی نه؟
_از سوجین فاصله بگیر
@خودش الان باهام همراهی کرد که ببوسمش بعد میگی ازش فاصله بگیرم
+تهیونگ بسته
_تو واقعا مستی بهتره استراحت کنی
@اووم من با سوجین خوشم بهتره تو ازش فاصله بگیری
_تهیونگ خفشو گمشو
@گم نشم چیکارم میکنی ها؟
_برات بد تموم میشه
@من سوجینو دوست دارم و ازش فاصله نمیگیرم
از زبون نویسنده
جیمین و تهیونگ یقه همو گرفتن و شروع به کتک کاری کردن
_اگه جرعت داری یه بار دیگه هم بگو
@میگم بلندترم میگم مممننننن سسسووووجججییینننن ووووو دددووووسسسس دار
هنوز حرف تهیونگ تموم نشده بود که جیمین یه مشت دیگه زد به تهیونگ
_بگوو یه بار دیگه هم بگو
@سوجیندوست دارم عاشقتم روانیتم
جیمین میخواست یه مشت دیگه بزنه که سوجین نزاشت
+بسسهههه
_@....
+دیگه نمیخوام بخاطر من دوستیتون رو بهم بزنم دیگه منو فراموش کنین
_نه من نمیتونم
+چرا خوبم میتونی
داشت میرفت که تهیونگ دستشو گرفت
@نه نه خواهش میکنم نرو من دوست دا
+دوسم نداشته باش
@چچرررااا
+ببینین من میتونم بدونه شما زندگی کنم مطمئنم شماهم میتونین بدون من زندگی کنین
_چرا داری میگی من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
+اگه منو دوست دارین پس راحتم بزارین
@....
_...
سوجین یه تاکسی گرفتم و رفت
_همش تقصیر توعه چرا راحتش نمیزاری
@منم دوسش دارم پس نخوا که بخاطر تو ازش فاصله بگیرم
_میبینی آخر منو انتخاب میکنه
@هه بچرخ تا بچرخیم
_میبینی ...
توی مدرسه اصلا باهم حرف نمیزدن و بهم نگاه نمیکردن چند بار تهیونگ و جیمین خواستن باهاش حرف بزنن ولی سوجین اصلا ارتباط چشمی برقرار نمیکرد این کارش باعث ناراحتی تهیونگ و جیمین میشد هرروز با جونگ کوک به مدرسه میومد حتی به جونگ کوک هم نمیگفت که چه اتفاقی بینشون افتاده از این موضوع دوسال میگذره و همشون فارغ التحصیل میشن
همشون رشته شون رو انتخاب کردن و شغل داشتن
(بهتون شغلشون رو میگم)
از زبون سوجین
وایی خیلی خسته شده بودم معلوم بود تهیونگ و جیمنیم خسته شدن
+خسته نباشین من لباسامو عوض میکنم میریم یه ناهار قشنگ مهمون من اوکی؟
_اوهوم
@باش
لباسامو عوض کردم اومدم بیرون دیدم همشون حاضر آماده جلوم بودن
+بریم
@_بریم ...
+اینجا خوبه؟
_ارع عالیه
@ممنون
+خواهش خوب بریم تو...
رفتیم تو هممون غذا انتخاب کردیم و خوردیم
_واقا عالی بود
+نوش جون...
@میدونی فردا مهمونی هستش میاین؟
+ارع معلومه که میام
(شب ساعت ۸ مهمونی هستش)
+خیله خوب بریم
@باش
+من تا اینجا ازتون جدا میشم میرم خونه آماده میشم بای
_بای
رفتم خونه کمی استراحت کردم پاشدم ساعت ۶ بود موهامو اتو کردم یه آرایش ملایم کردم لباس و کفشمو پوشیدم و درو باز کردم رفتم میخواستم پیاده برم داشتم میرفتم که یه ماشین جلوم وایستاد اولش ترسیدم ولی تا شیشه رو دادم پایین خیالم راحت شد
یه نفس عمیق کشیدم گفت سوار شم سرد باهام حرف میزد سوار شدم
+سلام
&سلام...چرا پیاده میای؟مگه ماشین نداری
+چرا دارم همینطوری خواستم پیاده بیام
_&اونم تنهایی؟
+اوهوم
&نمیگی چیزیت بشه
+الان تو روم غیرتی شدیا!!
&اگه یادت باشه من دوس پسر قبلیت هستما
+ارع اینو راس میگی ولی اون گذشته بود
&گذشته که گذشته تو بخاطر جیمین و تهیونگ باهام سرد شدی بخاطر همین منم با تو سرد شدم
+میشه خاطراتم رو یادم نندازی؟
&هه هنوزم فراموشش نکردی
+من فراموششون کردم ولی تو یادم انداختی
&باش یادت نمیندازم
رسیدیم زود از ماشین پیاده شدم دست مین سو رو گرفتم و را افتادم به سمت قصر
- ۱۲.۲k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط