{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بندر آبی چشمانت

در بندر آبی چشمانت
باران رنگ های آهنگین دارد
خورشید و بادبان های خیره کننده
سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.
در بندر آبی چشمانت
پنجره ای گشوده به دریا
و پرنده هایی در دوردست
به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.
در بندر آبی چشمانت
برف در تابستان می آید.
کشتی هایی با بار فیروزه
که دریا را در خود غرقه می سازند
بی آنکه خود غرق شوند.
در بندر آبی چشمانت
بر صخره های پراکنده می دوم چون کودکی
عطر دریا را به درون می کشم
و خسته باز می گردم چون پرنده ای.
در بندر آبی چشمانت
سنگ ها آواز شبانه می خوانند
در کتاب بسته ی چشمانت
چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟
ای کاش ، ای کاش دریانوردی بودم
ای کاش قایقی داشتم
تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت
بادبان بر افرازم.
دیدگاه ها (۱)

عشقت به دلم درآمد و شاد برفتبازآمد و رخت خویش بنهاد برفتگفتم...

در هوایت بی قرارم روز و شسر ز پایت بر ندارم روز و شبروز و شب...

👌 دعای خروج از ماه صفر فراموش نشه؛همه را دعا ڪنیدبسم الله ال...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

در بندر آبی چشمانتباران رنگ های آهنگین داردخورشید و بادبان ه...

در بندر آبی چشمانت...در بندر آبی چشمانتباران رنگ های آهنگین ...

در بندرآبی چشمانتباران رنگ‌های آهنگین می‌وزدخورشید و بادبان‌...

دربندر چشم های کبود تو...سنگ ها در شب سخن می‌گوینددر دفتر چش...

#صبح_لال_از_هلهله_تابان_روزبال زد بشكفت در هذیان برگ هر درخت...

نام رمان:تو شدی آرامشمنویسنده:رقیه حسینیژانر: عاشقانهpdfتعدا...

#آبهای‌نیلگون...یک روز ک دلم گرفتخودم را برداشتم و بردم دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط