{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از باغ می برند چراغانی ات کنند

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
دیدگاه ها (۱)

بهشت هست و هوای شمالی پری اشهوای شهر شما و هوای دلبری اشدو چ...

یار دبستانی من ، با من و همراه منیچوب الف بر سر ما، بغض من و...

معجزه اش این بود که آغوشش غروبِ جمعه نداشت!

گوزه لیم گل بو قدر ائتمه ملامت گئجه لرگل اورک سنله دویونجان ...

دوره ماموریت 8

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی با کنترل کردن زیبا نمی شود. هیچ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۶صدای سامان هنوز در راهروی مخفی ...

╭──────────────────────────────╮مانیفست بهرام محمدیبازتعریفِ...

╭──────────────────────────────╮مانیفست بهرام محمدیبازتعریفِ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت دوم: تلاقیِ نگاه‌های سرنوشت‌...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :ضد تبلیغ با رواج شبهات و تر...

dark life = 17

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط