ررقص زیر نور ماه (پارت ۴)
ات: عااااا مهم نیس
جیهوپ: لطفا بگو
منم تعریف کردم
جیهوپ: هوووففففف *کلافه*
کل راه سکوت بود و بلاخره رسیدیم تشکر کردم و رفتم خونه
در زدم مامانم درو باز کرد
ات: سلام
مامان: سلام دخترم، کجایی؟ چرا دیر کردی؟ چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی؟ *نگران*
سعی کردم دستمو مخفی کنم که نشد
مامان: دستت چیشده؟ *نگران*
سعی کردم دستمو مخفی کنم که نشد
مامان: دستت چیشده؟ *نگران*
ات: بذار بیام تو به همه سوالاتت جواب میدم *خنده*
مامان: بیا بیا تو ببینم چیشده
رفتم نشستم رو مبل
مامان: خب بگو
کل قضیه رو تعریف کردم
مامان: که اینطور
ات: آره زیاد مهم نیس،
مامان: چه استاد مهربونی
ات: خیلی مهربونه
مامان: چن سالشه
ات: وااااا سنشو چیکار داری؟ باز برا کی میخوای؟
مامان: برا هیشکی همینجوری پرسیدم
ات: ۲۷ *خنده*
مامان: تو از کجا میدونی
ات: خودش گف
مامان: بگذریم
ات: گشنمه شام چی داریم
مامان: شام ماکارونیه نیم ساعت دیگه آمادس، یه چیز بنداز دهنت ضعف نکنی
رفتم یه شکلات خوردم و رفتم دوش گرفتم بعد ربع دراومدم لباسامو پوشیدم و رفتم هال،
ات: سلام بابا
بابا: سلام عزیزم
ات: شام حاضره؟
یونگی: بلههههههه
ات: سلام داداشییییی
یونگی: سلام ات خانوم، دستت چیشده دختر؟
ات: ها هیچی افتادم روش
یونگی: من این سوهیو میکشم
ات: ماماننننن
مامان: ازم پرسید منم گفتم
ات: پوووفففف، سوهی رو ول کن
یونگی: یه بار دیگه اذیتت کنها
ات: نمیکنه استاد حواسش هس
یونگی: خوبه
میخندم
مامان: بیاین شام حاضره
رفتیم و شام خوردیم ، داشتم کمک میکردم میزو رو جم کنم که دستی دور کمرم حلقه شد و بلندم کرد برگشتم
ات: یااااا چیکار میکنی بذارم زمینننن
یونگی: خانوم مین بهتره استراحت کنی با اون دستت، نه کار
بعدم منو نشوند رو مبل خودش رف کمک کرد
سرم تو گوشی بود، اکسپلور بودم داشتم پست میدیدم که گوشیم قاپیده شد توسط برادر گرامي
ات: یاااااااااا گوشیمو بدههههه
یونگی: ببینم چی داشتی نگا میکردی
~شرایط :
~ ۷۰۵ فالوور🎀
~ ۳۵ لایک🩷
~ ۳۵ کامنت🩰
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#جیهوپ
#هوسوک
#جانگ
#جانگ_هوسوک
#فیک_جیهوپ
#هوپی
#bts
#BTS
#J_hope
#Jhope
#Jung_hoosook
#hoosook
جیهوپ: لطفا بگو
منم تعریف کردم
جیهوپ: هوووففففف *کلافه*
کل راه سکوت بود و بلاخره رسیدیم تشکر کردم و رفتم خونه
در زدم مامانم درو باز کرد
ات: سلام
مامان: سلام دخترم، کجایی؟ چرا دیر کردی؟ چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی؟ *نگران*
سعی کردم دستمو مخفی کنم که نشد
مامان: دستت چیشده؟ *نگران*
سعی کردم دستمو مخفی کنم که نشد
مامان: دستت چیشده؟ *نگران*
ات: بذار بیام تو به همه سوالاتت جواب میدم *خنده*
مامان: بیا بیا تو ببینم چیشده
رفتم نشستم رو مبل
مامان: خب بگو
کل قضیه رو تعریف کردم
مامان: که اینطور
ات: آره زیاد مهم نیس،
مامان: چه استاد مهربونی
ات: خیلی مهربونه
مامان: چن سالشه
ات: وااااا سنشو چیکار داری؟ باز برا کی میخوای؟
مامان: برا هیشکی همینجوری پرسیدم
ات: ۲۷ *خنده*
مامان: تو از کجا میدونی
ات: خودش گف
مامان: بگذریم
ات: گشنمه شام چی داریم
مامان: شام ماکارونیه نیم ساعت دیگه آمادس، یه چیز بنداز دهنت ضعف نکنی
رفتم یه شکلات خوردم و رفتم دوش گرفتم بعد ربع دراومدم لباسامو پوشیدم و رفتم هال،
ات: سلام بابا
بابا: سلام عزیزم
ات: شام حاضره؟
یونگی: بلههههههه
ات: سلام داداشییییی
یونگی: سلام ات خانوم، دستت چیشده دختر؟
ات: ها هیچی افتادم روش
یونگی: من این سوهیو میکشم
ات: ماماننننن
مامان: ازم پرسید منم گفتم
ات: پوووفففف، سوهی رو ول کن
یونگی: یه بار دیگه اذیتت کنها
ات: نمیکنه استاد حواسش هس
یونگی: خوبه
میخندم
مامان: بیاین شام حاضره
رفتیم و شام خوردیم ، داشتم کمک میکردم میزو رو جم کنم که دستی دور کمرم حلقه شد و بلندم کرد برگشتم
ات: یااااا چیکار میکنی بذارم زمینننن
یونگی: خانوم مین بهتره استراحت کنی با اون دستت، نه کار
بعدم منو نشوند رو مبل خودش رف کمک کرد
سرم تو گوشی بود، اکسپلور بودم داشتم پست میدیدم که گوشیم قاپیده شد توسط برادر گرامي
ات: یاااااااااا گوشیمو بدههههه
یونگی: ببینم چی داشتی نگا میکردی
~شرایط :
~ ۷۰۵ فالوور🎀
~ ۳۵ لایک🩷
~ ۳۵ کامنت🩰
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#جیهوپ
#هوسوک
#جانگ
#جانگ_هوسوک
#فیک_جیهوپ
#هوپی
#bts
#BTS
#J_hope
#Jhope
#Jung_hoosook
#hoosook
- ۳۱.۸k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط