خداجان!!!!

خداجان!!!!
یڪ استڪان یاد تو را باید بنوشم

شیطان اندازه یڪ حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما،
حل می شود آرام آرام
بی آنڪه اصلاً ما بفهمیم ...
و روحمان سر می ڪشد آن را،
آن چای شیرین را شیطانِ زهرآگینِ دیرین را
آن وقت او خون می شود در خانه ی تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من ...
طعم دهانم تلخِ تلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تار و پودم
این لڪه ها چیست؟
بر روح سر تا پا ڪبودم!
ای وای پیش از آنڪه از این سم بمیرم
باید ڪه از دست #خودت دارو بگیرم ...
ای آنڪه داروخانه ات هر موقع باز است
من ناخوشم .....
داروی من راز و نیاز است !!!!

چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو ڪی می رود این درد و ڪی درمان می آید؟
جانان!!!
شب بود اما صبح آمده این دوروبرها
این ردّ پای روشن  توست
این بال و پرها

لطفت برایم نسخه پیچید:
یڪ شیشه شربت آسمان
یڪ قرصِ خورشید
یڪ استکان یاد تو را باید بنوشم
معجونی از نور و #دعا باید بنوشم☘️

#عرفان‌_نظرآهاری


🍃🌸
#خاص
دیدگاه ها (۴)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 هجدهم مهرماه، روز جهانی بهداشت...

کیهان: آقای ظریف! چرا هر وقت آمریکا کم می‌آورد شما عملیات ان...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

جن و همزاد ...

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

فاصله یک لبخند تا جنون

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط