مافیای عزیز من p3

۲ ساعت بعد سونگمین و یونا باهم حرف میزنن و خیلی خوب باهم کنار میان. سونگمین به ساعتش نگاه میکنه و میفهمه که باید بره خونش.

سونگمین: اوه..ببخشید ولی من دیگه باید برم دوستام منتظرم هستن.

چان: امم...باشه هرجور راحتی ...دوستات؟

سونگمین: آ.. اره خب من ۳ تا هم خونه دارم که دوستام هستم.

چان: اها اوکی‌‌..ولی من میرسونمت

سونگمین: نه ممنون نیازی نیست خودتون رو به زحمت بدید

چان: گفتم که الان ساعت ۱۰ شبه نمیزارم تنهایی بری! (چان غیرتیییی🛐🤣)

سونگمین: باشه..ممنون

چان: خواهش میکنم... پرنسس بریم؟

یونا: ارههه بریمم!

چان سونگمین و یونا رو سمت ماشین BMW اَش میکنه.(جوننن BMW🤧😂) یونا رو صندلی عقب میبره و روی صندلی کودک و در سمت شاگرد رو برای سونگمین باز میکنه.

سونگمین: مرسی..

چان در رو میبنده و میره خودش سوار ماشین میشه و ماشین رو روشن میکنه.

چان: خب...خونتون کجاست؟

سونگمین: ام..*ادرس رو میگه*

چان: زیاد دور هم نیست..

سونگمین: ببخشید راه خودت و یونا رو دور کردم..

چان: نه هیچ کاری اشکالی نداره اگه به خاطر تو باشه..

چان میفهمه چی گفته و گوشش از خجالت قرمز میشه و زیر لب بدون اینکه سونگمین بفهمه فحش میده.

سونگمین: اوهوم...بازم ممنون

سونگمین به صندلی عقب نگاه میکنه و میبینه که یونا خوابیده و به یونا لبخند میزنه.

سونگمین: خیلی کیوته

چان: آره خیلی...یونا تاحالا توی این مدت با کسی انقدر صمیمی و وابسته نبوده ، تو فرق داری سونگمین...

سونگمین خجالت میکشه.

سونگمین: خونم توی اون کوچست..من دیگه میرم ممنون بابت همه چیز..

چان: خواهش میکنم. رفتی خونه حواست باشه که در رو ۳ بار قفل کنی باشه؟؟.. اگه چیزی نیاز داشتی بهم زنگ یا پیام بده

سونگمین : ب‌.. باشه..ممنون...شب خوش

سونگمین در ماشین رو میبنده و وارد خونه میشه و طبق گفته ی چان در رو ۳ بار قفل میکنه. سونگمین بعد از اینکه در رو قفل کرد به در تکیه داد و نفس عمیق کشید که ناگهان دوستاش اومدن.

هان: هییی!! کیم سونگمیننننن!!!! اون مرده کی بود!!؟؟؟ هاا؟؟ دوست پسر جدیدتهههه؟؟؟ *با هیجان*

فیلیکس: خیلی نامردیااااا دوست پسر پولدار داری و به ما نمیگیی؟؟

سونگمین: هی! اینطور نیست داستانش طولانیه!

جونگین نیش خند شیطنت میزنه

جونگین: ما کل شب رو وقت داریممم

جونگین سونگمین رو میبره سمت مبل و اونجا همه کنار هم میشینن و هان کمی خوراکی میاره.

جونگین: خب حالا بگو ببینم اون مرده کی بود که تو رو رسوند!؟؟

سونگمین اه میکشه و کل داستان رو تعریف میکنه. بعد از چند دقیقه هان و فیلیکس که داشتن تخمه میخوردن با تعجب میگن

هان: حاجی کرکام! یارو انگار از طرف خدا اومده همینجوری پیداش شد! تازه با یه دختر!

جونگین: نمیدونم چی بگم واقعا..

فیلیکس: ولی از چیزایی که گفتی شاید توی این چند ساعت یه حسی بهت پیدا کرده ، سونگی!

سونگمین: چی؟! برو بابا حس؟ اونم توی چند ساعت؟ توام دلت خوشه هاااا بازم فیلم عاشقانه دیدی؟

فیلیکس: نه یه دقیقه جدی باش! فکر کن نمیزاری تنهایی بری خونه یهو توی ماشین بهت میگه که "هیچ کاری اشکالی نداره اگه به خاطر تو باشه" تازشم گفت که هروقت خواستی خونم بیا فکر کن خونه ی خودته اون که نمیاد به غریبه این رو بگه که ، خل مننن!

سونگمین: اهه...فیلیکس بیخیال اصلا حوصله ندارم...میرم بخوابم شب بخیر پسرا

همه: شب بخیر

هان: خوابای خوب با آقا خوشتیپه ببینیی!!

فیلیکس و جونگین می‌خندن.

سونگمین: خفه..

سونگمین میره اتاقش و لباسش رو عوض میکنه و روی تختش دراز میکشه و به سقف نگاه میکنه که با صدای پیامک گوشیش از فکر بیرون میاد. چان پیام داده.

پیام چان: اگه چیزی نیاز داشتی بگو. شب بخیر، سونگمین

سونگمین از پیام چان خجالت میکشه و گوشی رو کنار میزاره و کمی لبخند میزنه و آخرسر اروم خوابش میبره.
دیدگاه ها (۲۷)

بین دو دنیاp27

آپدیت توییتر ژاپنی استری کیدز🐺: ممنون که تولدم رو جشن می‌گیر...

وقتی میریم کنسرت و غش میکنیمچان : وایییی یعنی انقدر دوستم دا...

intertwined fate of two enemies-part 14

تک پارتیوقتی بهشون میگیم دیگه دوست ندارم ولی دروغ گفتیم بعدش...

اصکی میری منبع بزن و اجازه بگیر

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

وقتی....( درخواستی)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط