intertwined fate of two enemies-part 14

جونگین:به اون چشمای زیبات قسم بلایی به سرش میارم که از این کارش پشیمون بشه!
سونگمین:ولش کن اونقدری مهم نیست
جونگین:مهمه عزیزم، مهمه. من اون کریستوفر رو پاره میکنم اخر
سونگمین:مگه بیکاری باهاش در بیوفتی اخه؟
جونگین سرشو چرخوند و نگاهشو به سونگمین دوخت
جونگین:من همش چند هفته نبودم اونم کاری رو کرده که نباید میکرده. باید تاوان پس بده
تا وقتی روشنایی خورشید به تاریکی شب غلبه کرد، هر دوشون کنار ساحل بودن و جونگین از سفرش برای سونگمین میگفت و سونگمین سعی میکرد حواس جونگین رو از چان پرت کنه.
بعد از مدتی کنار ساحل بودن، جونگین به راننده ی خودش سپرد که ماشین سونگمین رو به عمارت کیم ببره و خودش با ماشینش سونگمین رو ببره که مدتی هم توی ماشین تنها باشن. اول از همه برای خوردن صبحانه به یک رستوران شیک رفتن و بعد از صبحانه جونگین، سونگمین رو رسوند عمارت شون.
سونگمین:جونگین مطمعن باشم که نمیری سر وقت چان دیگه؟
جونگین:قول نمیدم عزیزم
سونگمین:جونگین!
جونگین:من فدای اون چشمات بشم نگران نباش
با یه بوسه روی پیشونی، جونگین خداحافظی کرد و رفت.
مسیرش مطمعنا اول از همه شرکت بنگ بود نه شرکت خودشون. با دستیارش هماهنگ کرد و کارای شرکت رو بهش سپرد.
با رسیدن به اونجا یه راست سمت اتاق چان رفت. با اینکه منشی نمیخواست بذاره جونگین وارد اتاق بشه، به خاطر جونش هم شده کوتاه اومد و اجازه داد بره داخل. چان پشت میزش با یه استایل شیک نشسته بود و جوری کاریزماتیک بود که انگار رئیس شرکت اون بود نه پدرش
چان:مشتاق دیدار یانگ جونگین...

#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دیدگاه ها (۷)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

پارت ۲۱

the end-part 2

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار بدون میکاپ مارو میبینن و ...

dark life = 40

#تکپارتیموضوع:(وقتی مریض شدی)سونگمین/ا.تبا احساس گلو درد و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط