نگهبان عشق
پارت ۴
گارسون: شما اقای کیم تهیونگ میشناسید!؟
ات: اووو بله چطور. (مست)
گارسون: این اقا خیلی الکل نوشیده و الان کامل مسته اگر میشه بیاید دنبالش.
ات: اووو... اوکی امدم(مست)
بعد از یک ربع امدم که دیدم گارسون جلوش خم شده و داره نگاش میکنه.
ات: اهم... ببخشید من دوست این اقا هستم(مست)
گارسون: اووو بفرمایید...
ویو گارسون.
خانمه رفت سمت تهیونگ که متوجه شدم داره تلو تلو می خوره سریع دستم گذاشتم رو دستش و گفتم.
گارسون: خانم شما مستید
ات: من؟!... نه... (مست)
گارسون اوکی به فرمایید...
ویو ات
داشتم تهیونگ رو برمی داشتم که گارسون دستشو گذاشت رو دستم.
گارسون: خانم شما مستید.
ات: من؟!... نه... (مست)
و تهیونگ رو برداشتم و به سختی به کمک خودش سوار ماشینش کردم خواستم کمر بندشو ببندم که از مچه دستم گرفت و منو به سمت خودش چسبوند ( یاد اوری : هردو مستن) و با چشمامی خمارش بهم نگاه کرد.
تهیونگ : ات... میشه پیشم بمونی ( مست) .
ات: اه چرا که نه... (مست) .
و لباشو به لبام چسبوند و بوسه ای طولانی بر لبام گذاشت.
پرش به فردا
ویو تهیونگ
وررر وررر( صدای ساعت کوکی)
صبح با صدای ساعت از خواب بیدار شدم سرم خیلی درد میکرد چشمامو باز کردم که دیدم ات کنارم خوابیده . سریع از جام بلند شدم و این شدت از خواب بیدار شدن باعث شد ات از روی تخت بیوفته.
ات: اخ... اخ... چته وحشی...
تهیونگ: تو اینجا چی کار میکنی.
ات: یعنی چی ببخشید اجازه ندارم تو خونه ی خودم باشم . اصلا این به جایه تشکر ته .
تهیونگ: تشکر... تشکر برای چی؟!
ات: یعنی یادت نیست دیروز ده بطری الکل خوردی و بیهوش شدی بعد گارسون رستوران بهم زنگ زد تا بیام و ببیرمت. معلوم نبود با کی کات کردی که انقدر ناراحتی بودی..
تهیونگ : خوب بقیش کاری خاصی که نکردیم.
ات: کار خاص مثلا بو*سه و لللللل.
تهیونگ : ... اهم....
ات: ن....
ویژژژژ ویژژژژ( صدای زنگ گوشیه ات)
ات: سلام خوبی یوشی جان......
تهیونگ : اه یعنی دیشب چه اتفاقی افتاد ...
از جام بلند شدم و رفتم به سمت دست شویی و سر و صورتمو شستم نگاهی به ایینه انداختم چشمام خمار بود از سرویس بیرون امدم و لباسامو مرتب کردم و از ات خداحافظی کردم.
ات: تهیونگ راستی امشب قراره بریم خونه ی یوشی گفت به تو هم بگم.
تهیونگ : اوکی.
ات:راستی قراره دوست پسرمم معرفی کنم.
تهیونگ: چی تو دوست پسر داریی؟! .
ات: اره نباید داشته باشم.
تهیونگ: ن.. نه فقط سوپرایز شدم کی میاد با تو قرار بزاره (مسخره)
ات: تهیونگ...
و لنگ دمپایی رو به سمتم پرت کرد. منم یه سرعت فرار کردم.
.............................................
اه بچه ببخشید یکم دیر گذاشتم و کم این ویسگون نمی داره بیشتر از این بذارم بچه ها لطفا حمایت کنید این چند روز حالام اصلا خوب نیست فقط حمایت های شما حالمو میتونه خوب کنه ممنون💜
گارسون: شما اقای کیم تهیونگ میشناسید!؟
ات: اووو بله چطور. (مست)
گارسون: این اقا خیلی الکل نوشیده و الان کامل مسته اگر میشه بیاید دنبالش.
ات: اووو... اوکی امدم(مست)
بعد از یک ربع امدم که دیدم گارسون جلوش خم شده و داره نگاش میکنه.
ات: اهم... ببخشید من دوست این اقا هستم(مست)
گارسون: اووو بفرمایید...
ویو گارسون.
خانمه رفت سمت تهیونگ که متوجه شدم داره تلو تلو می خوره سریع دستم گذاشتم رو دستش و گفتم.
گارسون: خانم شما مستید
ات: من؟!... نه... (مست)
گارسون اوکی به فرمایید...
ویو ات
داشتم تهیونگ رو برمی داشتم که گارسون دستشو گذاشت رو دستم.
گارسون: خانم شما مستید.
ات: من؟!... نه... (مست)
و تهیونگ رو برداشتم و به سختی به کمک خودش سوار ماشینش کردم خواستم کمر بندشو ببندم که از مچه دستم گرفت و منو به سمت خودش چسبوند ( یاد اوری : هردو مستن) و با چشمامی خمارش بهم نگاه کرد.
تهیونگ : ات... میشه پیشم بمونی ( مست) .
ات: اه چرا که نه... (مست) .
و لباشو به لبام چسبوند و بوسه ای طولانی بر لبام گذاشت.
پرش به فردا
ویو تهیونگ
وررر وررر( صدای ساعت کوکی)
صبح با صدای ساعت از خواب بیدار شدم سرم خیلی درد میکرد چشمامو باز کردم که دیدم ات کنارم خوابیده . سریع از جام بلند شدم و این شدت از خواب بیدار شدن باعث شد ات از روی تخت بیوفته.
ات: اخ... اخ... چته وحشی...
تهیونگ: تو اینجا چی کار میکنی.
ات: یعنی چی ببخشید اجازه ندارم تو خونه ی خودم باشم . اصلا این به جایه تشکر ته .
تهیونگ: تشکر... تشکر برای چی؟!
ات: یعنی یادت نیست دیروز ده بطری الکل خوردی و بیهوش شدی بعد گارسون رستوران بهم زنگ زد تا بیام و ببیرمت. معلوم نبود با کی کات کردی که انقدر ناراحتی بودی..
تهیونگ : خوب بقیش کاری خاصی که نکردیم.
ات: کار خاص مثلا بو*سه و لللللل.
تهیونگ : ... اهم....
ات: ن....
ویژژژژ ویژژژژ( صدای زنگ گوشیه ات)
ات: سلام خوبی یوشی جان......
تهیونگ : اه یعنی دیشب چه اتفاقی افتاد ...
از جام بلند شدم و رفتم به سمت دست شویی و سر و صورتمو شستم نگاهی به ایینه انداختم چشمام خمار بود از سرویس بیرون امدم و لباسامو مرتب کردم و از ات خداحافظی کردم.
ات: تهیونگ راستی امشب قراره بریم خونه ی یوشی گفت به تو هم بگم.
تهیونگ : اوکی.
ات:راستی قراره دوست پسرمم معرفی کنم.
تهیونگ: چی تو دوست پسر داریی؟! .
ات: اره نباید داشته باشم.
تهیونگ: ن.. نه فقط سوپرایز شدم کی میاد با تو قرار بزاره (مسخره)
ات: تهیونگ...
و لنگ دمپایی رو به سمتم پرت کرد. منم یه سرعت فرار کردم.
.............................................
اه بچه ببخشید یکم دیر گذاشتم و کم این ویسگون نمی داره بیشتر از این بذارم بچه ها لطفا حمایت کنید این چند روز حالام اصلا خوب نیست فقط حمایت های شما حالمو میتونه خوب کنه ممنون💜
- ۶.۰k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط