#رمان 🧚♀🌸
#رمان 🧚♀🌸
#دیوونه.ی.دوست.داشتنی 💕🥣
#پارت.سی.و.پنج 👒💚
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
غزل گفت :< حتما باز میخای سوال بپرسی >
دیانا :< اوهوم >
غزل :< ما که این همه رو حواب دادیم اینم روش ، بپرس >
دیانا :< راستش امروز که با ارسلان تو شرکت بودم اولش ارسلان خیلی عادی بود ولی بعد چند دقیقه که داشتم با کارمندا حرف میزدم و سلام و علیک میکردم یه دفعه ارسلان عصبی شد پیدونی علتش چی بوده؟ >
غزل :< گفتم جواب میدم ولی نگفتم که پسشگو هستم خب من از کجا بدونم >
دیانا :< نمیدونم فکر کردم همچی رو میدونی و شبیه این سریالا الان سریع حدس میزنی چرا وقتی با محراب .. >
وسط حرفم پرید گفت :< ها؟ حتما با محراب حرف زدی و دست دادی آره؟ >
با تعجب سرمو به نشونه ی آره تکون دادم و گفتم :< خب آره مگه چه عیبی داره؟ >
غزل :< از نظر کلی عیبی نداره ولی این برای ارسلان پر از عیبه ، میدونی که محراب پسر عموی من و ارسلانه ؟ >
دیانا :< آره ولی این چه ربطی داره؟ >
غزل :< ربطش به رابطشه! ارسلان و محراب از همون بچگی با هم دیگه لج بودن کلا آب شون تو یه جوب نمیرفت ،
بعد اینکه ارسلان از رومینا طلاق گرفت گندش دراومد که رومینا چند وقتی هم با محراب بوده ،
بعد اون دیگه رسما دشمنی شون دوبرابر شد ،
از اون به بعد ارسلان هر دختری که میشناستش رو کنار محراب ببینه قاطی میکنه و عصبی میشه ،
ولی به نظر من محراب مقصر نیست چون اونم مثل ارسلان تو حقه ی رومینا گرفتار شده بوده >
دیانا :< آره به نظر منم تقصیر محراب نیست چون تو دیدار اول خیلی با شعور و با شخصیت بود >
غزل :< خبه خبه چقدم زود صمیمی میشه >
دیانا :< چقدم که روش غیرت داری >
غزل :< عع چی میگی بابا >
نیشمو باز کردم و گفتم :< ...
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
#دیوونه.ی.دوست.داشتنی 💕🥣
#پارت.سی.و.پنج 👒💚
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
غزل گفت :< حتما باز میخای سوال بپرسی >
دیانا :< اوهوم >
غزل :< ما که این همه رو حواب دادیم اینم روش ، بپرس >
دیانا :< راستش امروز که با ارسلان تو شرکت بودم اولش ارسلان خیلی عادی بود ولی بعد چند دقیقه که داشتم با کارمندا حرف میزدم و سلام و علیک میکردم یه دفعه ارسلان عصبی شد پیدونی علتش چی بوده؟ >
غزل :< گفتم جواب میدم ولی نگفتم که پسشگو هستم خب من از کجا بدونم >
دیانا :< نمیدونم فکر کردم همچی رو میدونی و شبیه این سریالا الان سریع حدس میزنی چرا وقتی با محراب .. >
وسط حرفم پرید گفت :< ها؟ حتما با محراب حرف زدی و دست دادی آره؟ >
با تعجب سرمو به نشونه ی آره تکون دادم و گفتم :< خب آره مگه چه عیبی داره؟ >
غزل :< از نظر کلی عیبی نداره ولی این برای ارسلان پر از عیبه ، میدونی که محراب پسر عموی من و ارسلانه ؟ >
دیانا :< آره ولی این چه ربطی داره؟ >
غزل :< ربطش به رابطشه! ارسلان و محراب از همون بچگی با هم دیگه لج بودن کلا آب شون تو یه جوب نمیرفت ،
بعد اینکه ارسلان از رومینا طلاق گرفت گندش دراومد که رومینا چند وقتی هم با محراب بوده ،
بعد اون دیگه رسما دشمنی شون دوبرابر شد ،
از اون به بعد ارسلان هر دختری که میشناستش رو کنار محراب ببینه قاطی میکنه و عصبی میشه ،
ولی به نظر من محراب مقصر نیست چون اونم مثل ارسلان تو حقه ی رومینا گرفتار شده بوده >
دیانا :< آره به نظر منم تقصیر محراب نیست چون تو دیدار اول خیلی با شعور و با شخصیت بود >
غزل :< خبه خبه چقدم زود صمیمی میشه >
دیانا :< چقدم که روش غیرت داری >
غزل :< عع چی میگی بابا >
نیشمو باز کردم و گفتم :< ...
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
- ۱۰.۷k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط