بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت
عطرخوبی میزنی ازدر که بیرون میروی
دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت
گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
سخت رنجیدم من از اینگونه حاشاکردنت
گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
خسته ام،دلخسته ازامروز و فرداکردنت
میشنیدم دیشب آن لحن پر ازافسوس را
صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت
می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
رنگ حسرت دارد آخراین تماشا کردنت
با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
می روم دیگر نمیخواهم مدارا کردنت
سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت
عطرخوبی میزنی ازدر که بیرون میروی
دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت
گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
سخت رنجیدم من از اینگونه حاشاکردنت
گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
خسته ام،دلخسته ازامروز و فرداکردنت
میشنیدم دیشب آن لحن پر ازافسوس را
صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت
می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
رنگ حسرت دارد آخراین تماشا کردنت
با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
می روم دیگر نمیخواهم مدارا کردنت
- ۷۰۳
- ۱۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط