part61
مینسو: ا/ت ما نگرانتیم
ا/ت: برای چی فکر میکنید من خودکشی میکنم نترسید اینکارو نمیکنم
تق تق تق
رفتم درو باز کردم
پستچی: سلام پستچی هستم بفرمایید بستتتون
ا/ت: ممنون
مینسو: چی سفارش دادی
رفتم انداختمش تو زباله و رفتم تو اتاقم
جینسو
جینسو: چی بود که ناراحت شد
مینسو: نمیدونم
رفتیم جعبه رو از سطل زباله اوردیم بازش کردیم
جینسو: لباس عروسیشه؟
مینسو: اره خیلی نگرانشم نمیتونم ناراحتیشو ببینم
جینسو:چندماهی بره خارج؟
مینسو:نمیدونم اگه بره بهتره احساس میکنم
جینسو: بلیط بگیر براش
مینسو: باید اول بهش بگیم
جینسو: قبول نمیکنه
مینسو: یکم بگذره بعد میفرستیمش
جینسو: باشه
اخر هفته
ا/ت
ا/ت: داداش
جینسو: جانم
ا/ت: لباسم خوشگله
جینسو: چرا اینو پوشیدی؟
ا/ت: خب امروز روز عروسیمه اخر هفتست فراموش کردی؟
جینسو: ا/ت چرا با خودت اینجوری میکنی
ا/ت: زشته مینسو ببینش خوبه؟ جونگکوک که عاشق این لباس شد منم همینطور
جینسو: ا/ت
ا/ت: جانم بده؟
جینسو: نه
چند ساعت بعد
ا/ت: مینسو دیر شد یه زنگی به جونگکوک نمیزنی مهمون ها منتظرن
جینسو: ا/ت
مینسو: صبر کن ا/ت ببینمت
ا/ت: شما چرا اماده نمیکنید
مینسو: جونگکوک نمیاد
ا/ت: میشه داماد نباشه
مینسو: جونگکوک دیگه داماد خانواده ما نمیشه
ا/ت: چرا؟ زشته داداش شوهرمه
مینسو: چرا خودتو میزنی به دیوونگی
ا/ت: من دیوونه نیستم من عروسم که منتظرم شوهرم بیاد یعنی امشب اخرین شب که اینجام
مینسو:بس کن
ا/ت: چرا ناراحتی میخوام برم فردا میام میبینمتون
مینسو: ا/ت تو نمیخوای ازدواج کنید
ا/ت: دوست ندارید جونگکوک شوهرم بشه
مینسو اومد نزدیکم یه سیلی زد تو گوشم
جینسو: مینسو اروم باش
مینسو: خودتو نزن به اون راه من که میدونم تو چه حالی داری امشب
اومد بغلم کرد و تو بغلم باهم گریه کردیم
مینسو: گریه کن داد بزن ولی خودتو دیوونه نکن
ا/ت: کاش باهام همکاری میکردی داشت باورم میشد جونگکوک داره میاد امشب عروسیمه
مینسو: اینکارو با خودت نکن
کوک
کوک: درو باز کنید چرا درو اتاقمو قفل کردید من کت و شلوارمو پوشیدم میخوام برم عروسمو بیارم درو باز کنید بورام درو باز کن
بورام: جونگکوک
کوک: خواهر داماد درو باز کن ا/ت منتظره میخوام برم دنبالش امشب شب عروسیمه
بورام: دیوونه ای؟
کوک: نه
پشت در نشسته بودم
کوک: کاش دیوونه بودم
گوشیمو برداشتم زنگ زدم به ا/ت جواب نداد(مشترک مورد نظر دردسترس نمی باشد)
یه ویسی براش فرستادم
ا/ت
چرا داری زنگ میزنی یه ویس فرستاد رفتم نگاه کردم
کوک: سلام ا/ت ی عزیزم دلم برات تنگ شده نمیدونم چه حسی داری ولی خیلی دلم میخواست امشب باهم ازدواج کنیم چه رویاهایی داشتیم خرابشون کردی
زنگ زدم به جونگکوک
ا/ت: تو حق نداری به من تهمت بزنی من همه ی رویاهامون...
#فیک
ا/ت: برای چی فکر میکنید من خودکشی میکنم نترسید اینکارو نمیکنم
تق تق تق
رفتم درو باز کردم
پستچی: سلام پستچی هستم بفرمایید بستتتون
ا/ت: ممنون
مینسو: چی سفارش دادی
رفتم انداختمش تو زباله و رفتم تو اتاقم
جینسو
جینسو: چی بود که ناراحت شد
مینسو: نمیدونم
رفتیم جعبه رو از سطل زباله اوردیم بازش کردیم
جینسو: لباس عروسیشه؟
مینسو: اره خیلی نگرانشم نمیتونم ناراحتیشو ببینم
جینسو:چندماهی بره خارج؟
مینسو:نمیدونم اگه بره بهتره احساس میکنم
جینسو: بلیط بگیر براش
مینسو: باید اول بهش بگیم
جینسو: قبول نمیکنه
مینسو: یکم بگذره بعد میفرستیمش
جینسو: باشه
اخر هفته
ا/ت
ا/ت: داداش
جینسو: جانم
ا/ت: لباسم خوشگله
جینسو: چرا اینو پوشیدی؟
ا/ت: خب امروز روز عروسیمه اخر هفتست فراموش کردی؟
جینسو: ا/ت چرا با خودت اینجوری میکنی
ا/ت: زشته مینسو ببینش خوبه؟ جونگکوک که عاشق این لباس شد منم همینطور
جینسو: ا/ت
ا/ت: جانم بده؟
جینسو: نه
چند ساعت بعد
ا/ت: مینسو دیر شد یه زنگی به جونگکوک نمیزنی مهمون ها منتظرن
جینسو: ا/ت
مینسو: صبر کن ا/ت ببینمت
ا/ت: شما چرا اماده نمیکنید
مینسو: جونگکوک نمیاد
ا/ت: میشه داماد نباشه
مینسو: جونگکوک دیگه داماد خانواده ما نمیشه
ا/ت: چرا؟ زشته داداش شوهرمه
مینسو: چرا خودتو میزنی به دیوونگی
ا/ت: من دیوونه نیستم من عروسم که منتظرم شوهرم بیاد یعنی امشب اخرین شب که اینجام
مینسو:بس کن
ا/ت: چرا ناراحتی میخوام برم فردا میام میبینمتون
مینسو: ا/ت تو نمیخوای ازدواج کنید
ا/ت: دوست ندارید جونگکوک شوهرم بشه
مینسو اومد نزدیکم یه سیلی زد تو گوشم
جینسو: مینسو اروم باش
مینسو: خودتو نزن به اون راه من که میدونم تو چه حالی داری امشب
اومد بغلم کرد و تو بغلم باهم گریه کردیم
مینسو: گریه کن داد بزن ولی خودتو دیوونه نکن
ا/ت: کاش باهام همکاری میکردی داشت باورم میشد جونگکوک داره میاد امشب عروسیمه
مینسو: اینکارو با خودت نکن
کوک
کوک: درو باز کنید چرا درو اتاقمو قفل کردید من کت و شلوارمو پوشیدم میخوام برم عروسمو بیارم درو باز کنید بورام درو باز کن
بورام: جونگکوک
کوک: خواهر داماد درو باز کن ا/ت منتظره میخوام برم دنبالش امشب شب عروسیمه
بورام: دیوونه ای؟
کوک: نه
پشت در نشسته بودم
کوک: کاش دیوونه بودم
گوشیمو برداشتم زنگ زدم به ا/ت جواب نداد(مشترک مورد نظر دردسترس نمی باشد)
یه ویسی براش فرستادم
ا/ت
چرا داری زنگ میزنی یه ویس فرستاد رفتم نگاه کردم
کوک: سلام ا/ت ی عزیزم دلم برات تنگ شده نمیدونم چه حسی داری ولی خیلی دلم میخواست امشب باهم ازدواج کنیم چه رویاهایی داشتیم خرابشون کردی
زنگ زدم به جونگکوک
ا/ت: تو حق نداری به من تهمت بزنی من همه ی رویاهامون...
#فیک
- ۸۰.۷k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط