قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کس نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند
قایقی از تور تهی و دل از آرزوی مروارید همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا ـــ پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشاند فسون از سر گیسو هاشان
همچنان خواهم راند
پشت دریاها شهری ست که در آن پنجره ها رو به تجلی بازاست
بام ها جای کبوترهایی ست که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر ــ شاخه معرفتی ست مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله ــ به یک خواب لطیف خاک ــ موسیقی احساس تو رو می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریاها شهری ست
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است
وشاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت ....
" سهراب سپهری "
که در آن هیچ کس نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند
قایقی از تور تهی و دل از آرزوی مروارید همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا ـــ پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشاند فسون از سر گیسو هاشان
همچنان خواهم راند
پشت دریاها شهری ست که در آن پنجره ها رو به تجلی بازاست
بام ها جای کبوترهایی ست که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر ــ شاخه معرفتی ست مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله ــ به یک خواب لطیف خاک ــ موسیقی احساس تو رو می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریاها شهری ست
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است
وشاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت ....
" سهراب سپهری "
- ۳.۱k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط