ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

منشی شیطون من ( ۶ )

جونکوک
رفتیم سمت بار تو بار دوتا مرد هیکلی
جلومونو گرفتن

(علامت هاشون # & )

# هی شما دوتا فسقلی کجا دارین میرین

جیمین: باید به نرخری مثل تو جواب بدیم

(جیمین بهرین دوست جونکوک)
شخصیت: بد دهن، عصبی، شیطون)

& چه صدای قشنگی هم داری نمی خوای همراهمون بیای، خوش میگذره

جونکوک: ببین اقا قول بوگندو بهتره راهتو بکشی بری

& به من میگی بو گندو

جونکوک: دقیقا

# نمی خاین باهامون را بیاین پس مجبوریم بزور این کارو بکنیم

جونکوک
میدونست که باید چی کار کنه
جیمینم میدونست باید چی کار کنه

هردوشون هم زمان به جای خصوصی اون دونفر لگد زدن و فرار کردن

جیمین: چه حالی داد

جونکوک: اره

تهیونگ: جونکوک؟

تهیونگ داشتم سوار ماشینم میشدم که دیدم دوتا پسر با صدای بلند میخندن وقتی توجه کردم دیدم جونکوکه

جونکوک: ای وای

تهیونگ: میدونم کجا رفته بودی

جونکوک: ام ببخشید

تهیونگ: دیگه تکرار نشه

جونکوک: چشم

تهیونگ: میرسونمتون

جیمین: ها نه نه

تهیونگ: گفتم میرسونمتون

جونکوک: خفه شو جیمین میزنه هردوتامونو جر میده

جونکوک
سوار شدیم تو راه ازمون ورسید

تهیونگ: چرا اون دوتا رو زدین

جیمین: منظورت اون دوتا نره. خره

تهیونگ: اره

جونکوک: اونا بهمون گفتن که باهاشون بریم ماهم زدیمشون

تهیونگ: آفرین

جیمین: ها؟
جونکوک: چی؟

تهیونگ: میگم آفرین که میزنین تو جای خصوصی شون تا از خودتون محافظ کنین

جونکوک زد زیر خنده

جیمین: همینجا نگه دارین

جونکوک: خدا حافظ

جیمین: خدا حافظ

جونکوک
بعد اینکه منو رسوند تو فکر بودم که چطوری مارو پیدا کرده تا اینکه...

ادامه دارد

ببخشید که دیر کردم

بوس بوس 😘 بای بای 🎀
دیدگاه ها (۶)

My Arirang Part ۲۱جونکوک: خدای من نمی‌دونم تو چی فکر کردی ،،...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

کوچولوی من

رمان : رفتار سرد

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط