پارت : ۱۵
پارت : ۱۵
جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه میکرد و نگران بود .
اگر ا.ت رو ول میکرد بد جور آسیب میدید .
ولی اگر کنارش میمونه بدتر بود .
کلی فکر کرد هیچکس بجز ....
پدرش نمیتونست همچنین چیزی بگه .
جیمین شَک کرد که شاید پدرش این بازی رو راه انداخته .
.
جیمین : دیگه بهش فکر نمیکنم تا فردا و رفت ا.ت رو بغل کرد .
ناخود آگاه یه بغض کوچیکی داخل گلوش افتاد .
ا.ت رو محکم تر بغل کرد و تاریکی .....
ویو صبح :
ا.ت : بیدار شدم از بس جیمبن منو داخل بغل خودش چسبونده بود نمیتونستم نفس بکشم .
ا.ت : جیمین .
جیمین : .....
ا.ت : جیمینا !
جیمین : ......
ا.ت : پارک جیمیننننننن!!!!
جیمین : چی شده ؟ [خواب آلود ]
ا.ت : بالاخره .
جیمین : چی شده ؟؟
ا.ت : میخوام برم دستشویی ولم کن .
جیمین : اول یه بوس بده .
ا.ت: نمیشه وقتی اومدم بهت بوس میدم فعلا بزار برم .
جیمین : اگر ندادی شب سختی در انتظار داری .
ا.ت رفت سمت سرویس بهداشتی .
جیمین هم رفت سمت کمد و یه تیشرت مشکی پوشید .
ا.ت اومد بیرون و با دویدن رفت سپت پذیرایی .
جیمین : وایسا .
ا.ت از دیت جیمین فرار کرد ولی هر چقدر تند میدوید اخر جیمین بهش رسید و انداختش روی مبل .
ا.ت : غلت کردم.
جیمین : امشب شب سختی رو داری .
ا.ت : ببخشید .
جیمین: فایده ایی نداره .
ا.ت: جیمیناااااا.....
جیمین : ددی .
ا.ت : نه .
جیمین : پس از الان دلت میخواد .
ا.ت : نه نه ددی .
جیمین : خوبه .
و شروع کرد با لذت بوسیدن لب های پاستیلی ا.ت .
ا.ت هم کمی همکاری میکرد.
ا.ت و جیمین جدا شدن .
ا.ت : خوبه دیگه ؟
جیمین : این بوسه نبود فعلا تنبیه بود .
ا.ت : ول کن .
جیمین : این دفعه تو باید بوسه رو شروع کنی .
ا.ت : عمرا .
جیمین : باشه پس برو تو اتاق تا بیام .
ا.ت باشه باشه بیا بشین .
جیمین نشست رو مبل و ا.ت رو نشوند روی پاهاش .
ا.ت دست هاشو دور گردن جیمین حلقه کرد و رفت سمت لباش .
یه بوسه ندم کرد و جدا شد .
جیمین: ادامه بده .
ا.ت دوباره شروع کرد ولی این بار نه به اجبار چون خودش هم میخواست با لذت میبوسید و جدا نمیشد .
جیمین هم شروع کرد وحشیانه بوسیدن .
هر دو غرق در لذت بودن ا.ت دستش رو برده بود زیر تیشرت جیمین و سینه هاشو چنگ میزد .
که با صدای یکی برگشتن .
جیا : وایییییی .[جیغ]
ا.ت و جیمین سریع جدا شدن و از رو مبل بلند شدن .
ا.ت : تو اینجا چی میکنی ؟
جیا : شما تو رابطه ایدددددد.
جیمین : آره.
جیا : خدااااا.
ا.ت : خب خودتم با تهیونگ تو رابطه ایی .
تهیونگ از طبقه بالا اومد .
تهیونگ : مگه نگفتم جلو من از این کارا نکنید .
جیمین : باید قبول کنی که خواهرت منو بوسید تازه خودشم اول شروع کرد .
تهیونگ : ا.ت تو شروع کردی .
ا.ت : خببببب ...... ام..... من اول شروع کردم.
تهیونگ :رسما بهش لب دادی .[ داد ]
جیمین : هوی داد نزن . به دوست پسرش لب داده مگه به غریبه لب داده .
تهیونگ : حالا تو شدی دوست پسرش ؟
ا.ت : آره دوست پسرمه .
تهیونگ : ا.ت الان....
جیا : تهیونگ ولشون کن خو .
تهیونگ : چشم .
ا.ت : چرا بهش گفتی چشم ؟
جیا : شاید چون فقط تو دوست پسر نداری .
ا.ت : راست میگه ها .
جیا : خب امروز بریم بیرون .
جیمین : خب من کار دارم .
ا.ت : چی ؟
جیمین: چیز مهمی نیست تا شما آماده بشید حلش میکنم .
همه رفتن آماده بشن .
جیمین رفت داخل حیاط و زنگ زد به اون شماره .
ناشناس : منتظرت بودم .
جیمین : چی میخوای ؟
ناشناس : تو میام واضح گفتم .
جیمین : چرا باید ازش فاصله بگیرم.
ناشناس : فقط دو ساله .
جیمین : اون وقت چرا ؟
ناشناس : فکر کنم تا الان فهمیدی من از طرف کی هستم .
جیمین : بابام .
ناشناس : افرین . درست گفتی .
جیمین : چی میخواد؟
ناشناس : تو دو سال نیری خارج و داخل اون دوسال .....
ادامه دارد .....
۳ بازنشر
۱۰ کامنت
۵لایک
ادامه دارد ......
جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه میکرد و نگران بود .
اگر ا.ت رو ول میکرد بد جور آسیب میدید .
ولی اگر کنارش میمونه بدتر بود .
کلی فکر کرد هیچکس بجز ....
پدرش نمیتونست همچنین چیزی بگه .
جیمین شَک کرد که شاید پدرش این بازی رو راه انداخته .
.
جیمین : دیگه بهش فکر نمیکنم تا فردا و رفت ا.ت رو بغل کرد .
ناخود آگاه یه بغض کوچیکی داخل گلوش افتاد .
ا.ت رو محکم تر بغل کرد و تاریکی .....
ویو صبح :
ا.ت : بیدار شدم از بس جیمبن منو داخل بغل خودش چسبونده بود نمیتونستم نفس بکشم .
ا.ت : جیمین .
جیمین : .....
ا.ت : جیمینا !
جیمین : ......
ا.ت : پارک جیمیننننننن!!!!
جیمین : چی شده ؟ [خواب آلود ]
ا.ت : بالاخره .
جیمین : چی شده ؟؟
ا.ت : میخوام برم دستشویی ولم کن .
جیمین : اول یه بوس بده .
ا.ت: نمیشه وقتی اومدم بهت بوس میدم فعلا بزار برم .
جیمین : اگر ندادی شب سختی در انتظار داری .
ا.ت رفت سمت سرویس بهداشتی .
جیمین هم رفت سمت کمد و یه تیشرت مشکی پوشید .
ا.ت اومد بیرون و با دویدن رفت سپت پذیرایی .
جیمین : وایسا .
ا.ت از دیت جیمین فرار کرد ولی هر چقدر تند میدوید اخر جیمین بهش رسید و انداختش روی مبل .
ا.ت : غلت کردم.
جیمین : امشب شب سختی رو داری .
ا.ت : ببخشید .
جیمین: فایده ایی نداره .
ا.ت: جیمیناااااا.....
جیمین : ددی .
ا.ت : نه .
جیمین : پس از الان دلت میخواد .
ا.ت : نه نه ددی .
جیمین : خوبه .
و شروع کرد با لذت بوسیدن لب های پاستیلی ا.ت .
ا.ت هم کمی همکاری میکرد.
ا.ت و جیمین جدا شدن .
ا.ت : خوبه دیگه ؟
جیمین : این بوسه نبود فعلا تنبیه بود .
ا.ت : ول کن .
جیمین : این دفعه تو باید بوسه رو شروع کنی .
ا.ت : عمرا .
جیمین : باشه پس برو تو اتاق تا بیام .
ا.ت باشه باشه بیا بشین .
جیمین نشست رو مبل و ا.ت رو نشوند روی پاهاش .
ا.ت دست هاشو دور گردن جیمین حلقه کرد و رفت سمت لباش .
یه بوسه ندم کرد و جدا شد .
جیمین: ادامه بده .
ا.ت دوباره شروع کرد ولی این بار نه به اجبار چون خودش هم میخواست با لذت میبوسید و جدا نمیشد .
جیمین هم شروع کرد وحشیانه بوسیدن .
هر دو غرق در لذت بودن ا.ت دستش رو برده بود زیر تیشرت جیمین و سینه هاشو چنگ میزد .
که با صدای یکی برگشتن .
جیا : وایییییی .[جیغ]
ا.ت و جیمین سریع جدا شدن و از رو مبل بلند شدن .
ا.ت : تو اینجا چی میکنی ؟
جیا : شما تو رابطه ایدددددد.
جیمین : آره.
جیا : خدااااا.
ا.ت : خب خودتم با تهیونگ تو رابطه ایی .
تهیونگ از طبقه بالا اومد .
تهیونگ : مگه نگفتم جلو من از این کارا نکنید .
جیمین : باید قبول کنی که خواهرت منو بوسید تازه خودشم اول شروع کرد .
تهیونگ : ا.ت تو شروع کردی .
ا.ت : خببببب ...... ام..... من اول شروع کردم.
تهیونگ :رسما بهش لب دادی .[ داد ]
جیمین : هوی داد نزن . به دوست پسرش لب داده مگه به غریبه لب داده .
تهیونگ : حالا تو شدی دوست پسرش ؟
ا.ت : آره دوست پسرمه .
تهیونگ : ا.ت الان....
جیا : تهیونگ ولشون کن خو .
تهیونگ : چشم .
ا.ت : چرا بهش گفتی چشم ؟
جیا : شاید چون فقط تو دوست پسر نداری .
ا.ت : راست میگه ها .
جیا : خب امروز بریم بیرون .
جیمین : خب من کار دارم .
ا.ت : چی ؟
جیمین: چیز مهمی نیست تا شما آماده بشید حلش میکنم .
همه رفتن آماده بشن .
جیمین رفت داخل حیاط و زنگ زد به اون شماره .
ناشناس : منتظرت بودم .
جیمین : چی میخوای ؟
ناشناس : تو میام واضح گفتم .
جیمین : چرا باید ازش فاصله بگیرم.
ناشناس : فقط دو ساله .
جیمین : اون وقت چرا ؟
ناشناس : فکر کنم تا الان فهمیدی من از طرف کی هستم .
جیمین : بابام .
ناشناس : افرین . درست گفتی .
جیمین : چی میخواد؟
ناشناس : تو دو سال نیری خارج و داخل اون دوسال .....
ادامه دارد .....
۳ بازنشر
۱۰ کامنت
۵لایک
ادامه دارد ......
- ۳۹۹
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط