پارت ۳۷

پارت ۳۷

گروه شوکای.
وانگ ییبو_ژان_وانگ_چینیونگ_چنگ

گروه لئوو.
چن ژه یوان_لوسی_لیژان_یوشوشین_دینگ یوشی

روز بعد هر دو سرگروه گروه خودشونو جمع کردن و جلسه طرتیب دادن
ژان پشت وانگ اروم اروم میومد تا کسی متوجه اون نشه
وانگ ..داری چه غلطی میکنه لباسمو کندی احمق
ژان.. خب یه دقیقه واستا سر جات
ییبو متوجه ژان شد و خیلی نگاه بدی به ژان داشت
ژان فکر می‌کرد حواس ییبو بهش نیست

لئو وولی..باید بین شمال و جنوب یک قسمتو انتخاب کنید برای تحقیقات
من که جنوب انتخاب کردم
شوکای..امکان نداره تو قلمروی ما رود خانه کمه و شمال فقط دریا داره من نمیتونم خوب تحقیق کنم و گروه کنترل کنم

لئو وولی.. خب از قبایل دیگه کمک بگیر چونکه من تا جایی که میدونم دو نفر هستن تو گروه تو که خیلی از دریا این چیزا سر رشته دارن
شوکای.. منظورت کیه
وانگ ..من و ژان تجربه خوبی داریم
ژان با خودش فکر کرد گفت اگه بخاطر ما به سمت شمال برن ییبو و شوکای عصبی میشن متمرکز میشن رو ما و منو اذیت میکنن پس بهتره من دخالتی نکنم اونا به اندازه کافی از دست من بخاطر دیشب عصبانی هستن

ژان. گفت نه ما تو جنگل کوهستان تجربه بیشتری داریم در ضمن آخرین سرنخ که از گروه سایه به گوش ما رسیده از جنوب بوده پس خواهشمندم شاهزاده لئوولطفا افتخار پیدا کردن گروه سایه نصیب خودتون نکنید بزارین ما به جنوب بریم

وانگ.. چرا چرت میگی

لئوو..واقعا حرف نداری ژان آخرین اخبار گروه سایه اطلاعات مخفی بوده حالا چه جوری به گوش تو رسیده منم نمیدونم

ژان.. پس حرفم درست بوده تو میخواستی خودت گروه سایه دستگیر کنی

شوکای.. حالا که اینطوره بخاطر کلکی که میخواستی سوار کنی ما میریم جنوب و جای بحث نداره

دینگ یوشی.. ما میخواییم بریم جنوب و شماها شمال میرید همین که گفتم

ییبو.. تو کی باشی که حرف میزنی بزار سر گروه تصمیم بگیره

دینگ یوشی.. آخه ژان سر گروه شما بود که داشت تا حالا حرف می‌زد
اوووه راستی فراموش کرده بودم چونکه دوست دخترته هیچی بهش نمیگی

ژان.. خدا لعنتت نکنه باید یادش بندازی که نقشه که کشیده بودو خراب کردم

ییبو.. این دیگه به خودمون مربوطه تو حق دخالت نداری
لئوو.. کافیه درگیر نشین هرچی نباشه ما اینجاییم که گروه سایه نابود کنیم نه هم دیگرو شماها که اینقد میخوایین برین جنوب پس برید جنوب ماهم میریم شمال
چن ژه یوان.. اما اونوقت اونا شانس پیدا کردنشون دو برابر میشه
لئوو..اما اگر نداریم همین که گفتم
شوکای.. پس ما میریم ممنون که با ما کنار اومدید....
هر دو گروه رفتن به قسمت تحقیقات خودشون
شوکای یه محوته خوب برای گروه هش پراهم کرد وخودش بهترین اتاقو برداشت

شوکای یه جلسه برقرارکردوگفت
شوکای..بایدوظیفه هاروتقسیم کنیم

لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
دیدگاه ها (۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۰پیرزن از جاش بلند ...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

چنگ و سونگ یین اخرلیژان دینگ یوشی ششموانگ یوشوشین پنجم شوکای...

پارت۵۰یهو ژان افتاد پایین که ییبو سری گرفتش و ژان افتادتوبغل...

p....40ییبو..نه نمیشهدینگ یوشی..که کلا از رفتار های ییبو فهم...

پارت۵۱بعد همه یه پسرابهشون حمله کردنلینگه هه بعدز اینکه دید ...

مبارزه دینگ یوشی و وانگ خیلی طول کشید و هردوشون به اندازه قو...

استایلشون تو عروسیاسلاید۱. دلربا. ژاناسلاید۲. شوکای لینگ هه...

،p...7ییبو داشت همینجوری تواینه اینده نگاه میکرد که یهو شوکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط