{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p....40

p....40

ییبو..نه نمیشه
دینگ یوشی..که کلا از رفتار های ییبو فهمیده بود کهعاشق ژان شده گفت
دینگ یوشی..موافقم

ییبو..نخیر من موافق نیستم

دینگ یوشی...نمیخام نقشه بی نخسمون اخرسری خراب بشه

ییبو..هرچی من بگم همون میشه
دینگ یوشی..چن ژه یوان ازاد میشه ژان هم برمیگرده به مالی شان

ییبو..نه تا وقتی که من زندم
ژان..چی فکر کردی من میرم مگه دسته توعه

ییبو با تاسف قبول کرد
ژان..خب پس شری برین دست به کارشین تا چن ژه یوان عدام نکردن

دینگ یوشی..تو نگران اون نباش
ژان..اها راس میگی یادم رفته بود شماها رئیس گروه سایه هستین

دینگ یوشی...تودیگه دهنتوببند

ژان..چیه بهت برخورد
دینگ یوشی..تو...تو

ییبو ..اگه حرفی ندارید من دیگه میرم
ژان..نیازی نیست تو بری من میرم دیگه نمیتونم حوایه مسموم اینجارو تحمل کنم

دینگ یوشی..شیطونه میگه
ییبو..شیطونه غلط کرده برو برای ازاد شدن چن ژه یوان یه کاری بکن

دینگ یوشی با حالت خسته رفت درحال رفتن گفت
دینگ یوشی..چه گیری کردیم
دیدگاه ها (۱)

p.....4۱چن ژه یوان میخواست از زندادن فرار کنه که ژان با هزار...

p....42ژان خیالش بابت اینا راحت شد و کجاوه که از قبل آماده ک...

p....39ژان ..چیکارم دارین ولم کنید دینگ یوشی..باید همینجا کا...

p......38ژان ..کیه یه صدایی از پشت در اومد خدمتکار.. بانو من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط