چ سکوت سردی
چ سکوت سردی
چ خلوت پر ازدحامی به پا کرده ای
تو یک نفر ، با دنیا چ کرده ای...
چشمهایت را بسته ای
رو گرفته ای
از چه?
شاید ب یاد می آوری لحظه های شیرین گذشته ت را
ب یاد می آوری عیدها و سفره هایی ک دور و اطرافت شلوغ بود
خسته بودی،از کار و زندگی
اما
برای خندان بودن لب دردانه هایت دَم نمیزدی
دستان پینه بسته ی تو یادآور سرماها و گرماهاییست ک مخلصانه کار کرده ای
چشمانت را بسته ای
یا...
اشک میریزی و قلبت را شکستنه اند
وقتی در یک اتاق کوچک بچه هایت را بزرگ کردی
اشک میریزی ک برای داشتنت یک اتاق کوچک نداشتند?
تو همانی ک آه کشیدنت عرش را میلرزاند...
چ خلوت پر ازدحامی به پا کرده ای
تو یک نفر ، با دنیا چ کرده ای...
چشمهایت را بسته ای
رو گرفته ای
از چه?
شاید ب یاد می آوری لحظه های شیرین گذشته ت را
ب یاد می آوری عیدها و سفره هایی ک دور و اطرافت شلوغ بود
خسته بودی،از کار و زندگی
اما
برای خندان بودن لب دردانه هایت دَم نمیزدی
دستان پینه بسته ی تو یادآور سرماها و گرماهاییست ک مخلصانه کار کرده ای
چشمانت را بسته ای
یا...
اشک میریزی و قلبت را شکستنه اند
وقتی در یک اتاق کوچک بچه هایت را بزرگ کردی
اشک میریزی ک برای داشتنت یک اتاق کوچک نداشتند?
تو همانی ک آه کشیدنت عرش را میلرزاند...
- ۳.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط