{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلبر_من

#دلبر_من

part 12

جونگ کوک و یون جو به طرف سالن رفتند
دختر از عمارت رفته بود
آجوما آمد
آجوما: آقا غذا حاضره
اوکی
جونگ کوک رو به یون جو کرد و گفت
بریم غذا بخوریم ملکه؟؟
یون جو لبخندی زد
_بریم
جونگکوک و یون جو غذاشون و خوردن،جونگکوک به اتاق کارش رفت تا کار های باقی مونده رو انجام بده یون جو هم بعد کمی تلویزیون تماشا کردن حوصله‌اش سر رفت و تصمیم گرفت بره پیش جونگکوک
_جونگکوک
جونگکوک درحالی که داشت برگه ها رو چک میکرد جواب داد
جانم
_من حوصلم سر رفته
جونگکوک خودکار و روی میز گذاشت و سمت یون جو برگشت و گفت
خب پس برو اماده شو بریم بیرون
یون جو با ذوق گفت
_واقعا؟
جونگکوک لبخندی زد و جواب داد
اره بدو اماده شو
_باشه
یون جو با ذوق سمت اتاقش رفت و لباسی رو در نظر گرفت آرایش ساده ای انجام داد و از اتاق بیرون رفت
اماده ای ملکه؟
_آره
خب پس بریم
جونگکوک و یون جو سوار ماشین شدن
به سمت یه شهربازی حرکت کردن
بعد از چند ساعت بازی و خوشگذرونی به سمت یه مرکز خرید بزرگ حرکت کردن
_این مرکز خرید گرونترین مرکز خرید سئوله مطمئنی میخوای از اینجا خرید کنیم؟؟
واسه خودمه
_چی؟؟
مرکز خرید
_جدی؟؟
آره
_جونگ کوک شوخی نکن
شوخی نمیکنم
_وای باورم نمیشه
یادت رفته؟پولدار ترین مرد کره منما😐
_چرا یادمه
و بعد از کلی حرف زدن و خرید کردن به عمارت برگشتند

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳

پارت ۴۲

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط