{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگفت همه خانواده ها سر پیکر شهیدشان گریه و زاری میکردند

میگفت همه خانواده ها سر پیکر شهیدشان گریه و زاری میکردند یک پیکر دیدم کسی بالا سرش نیست گفتم شاید پیکر یکی از این سربازهاست که به خانواده اش اجازه ورود ندادند رفتم بالاسر تابوت در کمال تعجب پیکر سپهبد پاسدار باقری بود، آخه خانواده اش هم شهید شدند😭😭
دیدگاه ها (۱۳)

پارت۵

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۷🌸چویا:پس....اگه من پسر بزرگ خاندان اصل...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

قسمت ۹(بخش اول)

پارت هشتم《کلنجار》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

مافیای من

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط