{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنان چفيه داشتند

آنان چفيه داشتند
من چادر دارم...
آنان چفيه مي بستند تا بسيجي وار بجنگند
من چادر مي پوشم تا زهرايي زندگي کنم...
آنان سرخي خونشان را به سياهي چادرم امانت دادند
من چادر سياهم را محکم مي پوشم تا امانتدار خوبي براي آنان باشم...
دیدگاه ها (۱۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

part:2{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

Custom bride part : 6

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁹سه‌جین : آخ جون منو بکش ... آقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط