{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜💜

💜💜
ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
دیدگاه ها (۰)

💜💜یک چیزی باید باشدکه در هجومِ شبدلت را قرص کند ... !یک چیزی...

💜💜رویای با تو بودن ،قصه ی شیرینی ستبه وسعتِ تلخیِ تمامِ نبود...

💜💜همینکه «دوستَـــم» داریهمینکه «عاشقــــم» هستیهمینکه خط به...

💜💜جانانم از من نپرسچقدر دوستت دارم !اینجا در قلبِ منحد و مرز...

🌱🍒شهر بر من تنگ شد، آهنگ صحرا می‌کنم  روی صحرا را ز اشک خویش...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

غم امام حسن(ع)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط