{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت؛

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت؛
آمـــدم، نعـــره مــزن، جامه مَـــدر، هیچ مگو؛

گفتــم ای عشق، مــن از چیزِ دگــر می ترســم؛
گــفت، آن چیـــزِ دگـــر نیست، دگـر هیچ مگو؛

من به گــوش تـــو سخنهای نهان خواهم گفت؛
ســر بجنبـــان کـــه بلـــی، جــــز که به سر، هیچ مگو؛

گفتم این چیست، بگو، زیر و زبر خواهم شد؛
گــفت، می باش چنیــن زیر و زبر، هیچ مگو؛

گفتم ای دل، پدری کن، نه که این وصف خداست؛
گفت، این هست ولـــی، جانِ پدر هیچ مگو ... سلام صبح بخیر

مولانا
دیدگاه ها (۳)

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۵: چیزی که از تاج هم باارزش‌ترهاتاق هنوز ...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط