تتوی یواشکــــی

تتوی یواشکــــی

تک پارتی از فلیکس
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو لنا :

آروم و با ترس در عمارت را باز کردم...

با دیدن فلیکس ناخود آگاه دست راستم رو، روی ساعد دست چپم قرار دادم.

فلیکس که تعجب زده بود گفت.

ـــ سلام...چرا انقدر استرس داری...؟

لبخندی ضایع زدم و گفتم.

+ استرس چیه بابا...چی میگی فلیکس...؟

ـــ باشه...

چیزی نگفتم و به سمت آشپزخونه رفتم.

با صدای فلیکس سرمو برگشتوندم تا بهش نگاه کنم:

ـــ لنا این فیلم جدید اکران شد میای ببینیم؟

یادم نبود راجب چه فیلمی حرف میزد ولی گفتم...

+البته چرا که نه؟!

ساعتی بعد ویو نویسنده:
لنا و فلیکس در حال تماشای فیلم بودن.

چراغهای عمارت رو خاموش کرده بودن...

لنا سرش رو روی شونه ی فلیکس قرار داده بود.

هر دو جذب فیلم بودن.

اما لنا هنوز استرس داشت...

بعد از دقایقی که دیگر استرسی برای لنا نمانده بود و محو فیلم بود،متوجه شد فیلم پاز شده...

سرش رو بالا گرفت و به فلیکس نگاه کرد.

کنترل در دست فلیکس بود اما فلیکس به صورتی در هم رفته و عصبی به جایی خیره شده بود.

لنا نگاه فلیکس رو دنبال کرد تا رسید به ساعد دستش که آستین لباسش بالا رفته بود...

لنا سریع دستش رو به سمت آستینش برد تا پایین بکشدش.

اما...

فلیکس دستش را در هوا قاپید...

فلیکس با فشاری دست راست لنا رو نگه داشته بود.

آرام با ناله های درد امیز لنا دستش را رها کرد.

و...

دستش را به سمت آستین سمت چپ لنا برد.

آستین را نصفه بالا کشید.

تتوی جدید لنا نمایان شد...

فلیکس با قیافه ترسناک به لنا زل زد و با صدایی خش دار گفت:

ـــ این چه کوفتیه؟

لنا چیزی نگفت، و این باعث شد آن صدای فلیکس بالا برود:

ـــ گفتم این چیه؟«داد»

لنا جا خورد چون فلیکس سابقه نداشت سر لنا داد بزند...

لنا آب دهانش را صدا دار قورت داد و گفت:

+ تتو «اروم»

ـــ با اجازه ی کی؟؟؟؟«داد»

لنا دیگر نتوانست...

+ فلیکس داد نزن...

فلیکس نیشخندی عصبی زد و گفت:

ـــ چشم...ببخشید بهتون گفتم که چرا بدون اجازه این کارو کردین...

حرفش رو با طعنه ای خواست گفت...

لنا آرام زیر لب گفت:

+ مگه زشته؟

فلیکس که متوجه لحنش و رفتار تندش شده بود گفت:

ـــ نه زشت نشده فرشته

لنا تعجب کرد که فلیکس متوجه زمزمه اش شده.

فلیکس ادامه داد.

ـــ فقط دفعه یه بعد اجازه بگیر.

و بدون اجازه دادن به اینکه لنا حرفی بزنه او را در آغوشش کشید...

پایانـــــ

۱۵ لایک
۱۰ کامنت

این شرطا برای پارت اول عشق میان خونه..
دیدگاه ها (۱۶)

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

LESSON

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

پارت ۱۹۵

𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ دروغ می‌گی... بابای من این...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

چند پارتی تهیونگ

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 32هوا کم‌کم تاریک می‌شد و خیابون‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط