{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود

خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود
... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجــه بـــه خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ اگـــر چــــه لحــظه دیدارت
شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـــم آری موازیان بـه ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گــرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغــــل‌پیشه بهـــــانــــه‌اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت ولــی به فکر پریدن بود
دیدگاه ها (۱)

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود... و ماه را ز بلندایش ...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود/ و مـاه را زِ بلندایش ...

#ماه_و_پلنگخیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز ب...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود… و ماه را ز بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود… و ماه را ز بلندایش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط