عشق یه طرفه_پارت 1

قطرات باران آرام آرام روی آسفالت های سرد خیابان های خلوت توکیو میچکیدند.
تنها صدای قدم های سومیره بود که شنیده می‌شد.
او با قدم های استوارش سکوت را میشکست انگار فقط او در آنجا زندگی می‌کرد.
اما.... کس دیگری هم بود... شاید یک قاتل.... مافیا.... او کیست؟
ذهن سومیره:
هوای سرد،سکوت، صدای بارون، چاله های آب، زندگی یعنی این این سکوت...

حرفش با پایان باران قط شد.. شاید نه.. صدای باران هنوز پابرجا بود اما دیگر باران را حس نمیکرد
؟؟ :خانوم شما سرما نمیخورین.؟
یک مرد قد بلند چطرش را بالای سر سومیره نگه داشته بود اما او که بود!؟
سومیره:امم نه ممنون
؟؟ :بفرمایین این چتر رو بگیرین.
سومیره:خودتون چی؟
؟؟ :من همین طوری راحتم
سومیره :ممنون*چتر رو میگیره*.. فکک نمیکردم کسی جز من تو این هوا قدم بزنه!
؟؟:اوه آره خب اخبار اعلام کرده بود که خطرناکه ولی خب من کار فوری داشتم، شما..
سومیره:هر وقت بارون میباره میام بیرون
؟؟ :اوه کاره جالبی نیست
سومیره:یه عادت در نظر بگیرش

و سکوتت.......

______________________________________________
خبببب چطور بود به عنوان اولین سناریوم خودم ازش راضی بودم که البته چند بار تحصیش کردم و بعضی جاها رو تغییر دادم😊
لایک کنین ❤️ نظرتونو بگین💬حمایت کنین📊
دیدگاه ها (۱۶)

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_17فصل نهم | هیو...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

تکپارتی | جونگکوک

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی زمانی که دست‌های تهیونگ بین انگشت‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط