💕 00:00 💕

💕 00:00 💕
امشب افتاده بہ جانم
تب یادت چہ کنم؟

من ندارم بہ غم
هجر تو عادت چہ کنم؟

روزگاریست کہ دیوانہ
و بیمار توام..

مانده‌ام گر تو نیایے
بہ عیادت چہ کن

‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

چِه کُنَم دَستِ خُودم نیست کِه یآدَت نَکُنَم خواستی دل نَبَر...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

تب آسمان شدید ست وستاره سو نداردچه کنم که ماه هم امشب سرگفتگ...

شب که شد بیا و" ماه "باش برای منهمدم و همدل باش چون غم‌های م...

عاشقانه های شبنم

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویمچون دانه ی افتاده به مرداب،...

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط