خارخندید و به گل گفت:"سلام"
خارخندید و به گل گفت:"سلام"
و جوابی نشنید...
خار رنجید ولی هیچ نگفت !!
ساعتی چندگذشت...
گل؛چه زیباشده بود ،،
دست بی رحمی،نزدیک آمد...
گل؛سراسیمه ز وحشت افسرد !!
لیک؛آن خار،درآن دست خزید..و گل ازمرگ رهید..
صبح فردا که رسید ،،
خار،با شبنمی ازخواب پرید...
گل ؛صمیمانه به اوگفت :"سلام"
گل ؛اگر خار نداشت ،،
دل ؛اگر بی غم بود ،،
اگر از بهر کبوتر،قفسی تنگ نبود ،،
"زندگی، عشق ، اسارت ، قهر و آشتی "
" همه بی معنابود "
و جوابی نشنید...
خار رنجید ولی هیچ نگفت !!
ساعتی چندگذشت...
گل؛چه زیباشده بود ،،
دست بی رحمی،نزدیک آمد...
گل؛سراسیمه ز وحشت افسرد !!
لیک؛آن خار،درآن دست خزید..و گل ازمرگ رهید..
صبح فردا که رسید ،،
خار،با شبنمی ازخواب پرید...
گل ؛صمیمانه به اوگفت :"سلام"
گل ؛اگر خار نداشت ،،
دل ؛اگر بی غم بود ،،
اگر از بهر کبوتر،قفسی تنگ نبود ،،
"زندگی، عشق ، اسارت ، قهر و آشتی "
" همه بی معنابود "
- ۳.۴k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط