قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست...

میدونستم برمیگرده میدونستم پشیمون میشه. همینطورم شد، بعد از مدت‌ها دست از پا درازتر برگشت، نوتیف پیامش که افتاد رو گوشیم دیگه با ذوق پیامشو باز نکردم، دیگه مثل قبل ساعت‌ها تو چتش نخوابیدم، دیگه برای حرف زدن باهاش مشتاق نبودم، دیگه مثل گذشته همه کارامو بخاطرش کنسل نکردم، نوتیف پیامشو رد کردم، کارمو انجام دادم و وقتی حوصلم گرفت جوابشو دادم. میدونی چیزی به اسم عشق و اعتماد تو من مُرده بود، بعضی وقتا خیلی دیره برای جبران، برای عذرخواهی...
دیدگاه ها (۲)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

میدونستم برمیگرده میدونستم پشیمون میشه!همینطورم شد، بعد از م...

می‌دونستم برمی‌گرده می‌دونستم پشیمون می‌شه.همینطورم شد، بعد ...

می‌دونستم برمی‌گرده می‌دونستم پشیمون می‌شه.همینطورم شد، بعد ...

𝗣𝗮𝗿⁹⁴𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿میدونستم کیه، چند قدمی از آ...

خاطرات یک آرمی فصل ۶ پارت ۲ب تیانا گفتم کامنت هاتون کمه قهر ...

اعتماد پارت|۱۴۳|

#اربابای_منپارت3(صبح)از خواب بیدار شدم یه چند مین به سقف خیر...

روزگار غیر باور. پارت 72

_سناریو_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط