اعتماد پارت|۱۴۳|

۱۴۳

ا/ت

کل روز رو فکر کردم،نهار رو هم تو اتاقم خوردم.
باید به نتیجه میرسیدم،باید بالاخره یه کاره بزرگی انجام میدادم!
حالا که به جونگ کوک اعتماد کامل داشتم و میدونستم از پسش بربیاد،بهتر بود همه چیزو به اون بدم.
من نمیتونستم هیچکدوم از چیزایی که باهاشون مقابله میکنه رو براش حل کنم،اما میتونستم همچین کمک کوچیکی بهش کنم.
شماره لیان رو گرفتم
تصمیمم رو بهش گفتم،همه چیزو توضیح دادم
در آخر گفت که کاره درست رو دارم انجام میدم.
جای مدارک رو گفتم و ازش خواستم برام بیارتشون..
دل تو دلم نبود،همزمان که قرار بود حس سبکی کنم حس بدی هم ناخودآگاه بهم غالب شده بود.
اما تردیدی تو کارم نداشتم.
با استرس تو اتاق قدم رو میرفتم و منتظره لیان بودم
تقه‌ای به دره اتاق خورد،خودم رفتمو بازش کردم
خاله یو بود
–دخترم لیان پایینه میخواد تو رو ببینه
–ممنون
از کنارش گذشتمو پله ها رو سریع پایین رفتم
کناره در دیدمش
پوشه چرمی مشکی دستش بود.
–آوردمشون
پوشه رو جلوم گرفت
–همشون اینجان
تو نگاهش نگرانیو استرس میدیدم
–ا/ت مطمئنی از کارت؟پشیمون نشی؟
–بهتره دیگه کاره این برگه ها رو تموم کنم
–اینطوری دیگه هیچی برات باقی نمیمونه..برگ برندت همین پوشست!
–میدونم،اما بهتره به دست صاحب اصلیشون برسن
–مطمئنی؟
–اره.
همین کلمه به قدری محکم بود که دیگه حرفی نزنه.
–من دیگه برم جانگشین بیرونه
–میگم زیاد تو عمارت نمیبینمش پس هر دقیقه پیشه توئه
–یادم باشه یکم از این فنون یادت بدم
خنده‌ای کردمو سری تکون دادم
–حتما
خداحافظی کوتاهی کرد و رفت
پوشه رو محکم تو دستم گرفتمو سمت سالن رفتم
با دیدن تهیونگ که جیسان و یه گوشه گیر انداخته بود چشمام گرد شد و اروم اروم عقب رفتم اما شانس باهام یار نبود و پام گیر کرد به گلدون..
پوشه از دستم افتاد و صداش تو فضا پخش شد
جیسان هول زده با گونه های سرخش از زیره دست تهیونگ اومد بیرون
حق به جانب به قیافه های هول زدشون نگاه کردمو گفتم:چیه اونطوری نگام میکنین وسط خونه جای این کاراست؟
تهیونگ بدون اینکه خجالت بکشه درحال درست کردن یقش گفت:اولا که هیچ کاری نکردم،دوما که فقط داشتم خداحافظی میکردم برم خونم.
با نیشخند به معنای اینکه خر خودتی گفتم:برای خداحافظی گوشه دیوار گیرش انداخته بودی؟ تازه سرتم جای خوبی نبود
–ا/ت
خنده‌ی بلندی کردم و گلدون رو درست سره‌جاش گذاشتم
پوشه رو از روی زمین برداشتم
–به ادامه کارتون برسین،ایندفعه رو چشم پوشی میکنم
برگشتم تو اتاق،پوشه رو جایی جلوی چشمم گذاشتم و روی مبل دراز کشیدم
صدای نوتیف گوشیم و شنیدم
از کناره سرم برش داشتمو بازش کردم،جونگ کوک بود
&دلم برات تنگ شده.
لبخندی زدمو براش تایپ کردم
–منم،کی میای؟
&تا یک‌ساعت دیگه کارم تموم میشه
–خسته‌ای؟
از حالت آنلاین در اومد..
بعده چند ثانیه دوباره آنلاین شد
&اگه بیام و ببینمت نه.
ذوق زده پیامشو خوندم
با فکری که به سرم زد براش تایپ کردم
–امشب شام رو بیرون بخوریم؟
بعده چند ثانیه جواب داد
&هرجور تو بخوای
–پس آماده بشم؟
&آره
–منتظرتم
اینو گفتمو گوشیو کنار گذاشتم
آماده شدم،آرایش کمرنگی رو صورتم نشوندم و موهام رو از بالا بستم
دیدگاه ها (۶)

همسر غیره منتظره

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو میتسویا پارت ۳

مافیای من

سناریو سانزو پارت ۱

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط