{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بید

پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بید
آفتاب زرد، کم کم رو نهفت.
بر سرِ گیسوی گندم زارها
بوسه یِ بدرود تابستان شکفت.
*
از تو بود ای چشمه یِ جوشان تابستان گرم
گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود از گرمیِ آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید...
*
این همه شهد و شکر از سینه یِ پر شور توست
در دلِ ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه یِ انگور توست...
راستی را، بوسه یِ تو، بوسه یِ بدرود بود؟
بسته شد آغوش تابستان؟
خدایا، زود بود!

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

دیشب ساعت 12 رفتم دستشویی اومدم بیرون دیدم ساعت 11

همه ساعت ها را عقب بکش...جز ساعت دلت را!می خواهم هر روز یک س...

بوی سیگار شدیدی آ مد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

یارو نوشابه میخرهگازشو میگیرهمیره شمال

پشت خرمن‌ های گندم،لای بازوهای بیدآفتابِ زرد کم کم رو نهفتبر...

پشت خرمن های گندملای بازوهای بید،آفتاب زرد کم کم رو نهفت،بر ...

پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بیدآفتابِ زرد، کم کم رو نه...

پشت خرمن‌های گندم،لای بازوهای بیدآفتاب زرد، کم‌کم رو نهفت.بر...

پشت خرمن های گندم، لای بازو های بیدآفتاب زرد کم کم رو نهفت ....

🔸 #بدرودپشت خرمن‌های گندم،لای بازوهای بیدآفتاب زرد، کم‌کم ر...

🌼🍃پشت خرمن های گندم ،لای بازوهای بید آفتاب زرد کم‌کم رو نهفت...

پشت خرمن های گندم لا به لای بازوان بیدآفتاب گرم ، کم کم فرو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط