اوسی سگ های ولگرد بانگو/ نیشیزاوا هیکارین
هی این نقاشیم واسه دوران قاجارمه 😂💔
خب پر حرفی بسه بریم سراغ گذشتش ⭐💦
هیکارین و یوکینا (خواهر کوچکترش) و مادرشون و پدرشون یه خانواده چهار نفره بودن
پدرشون یکی از آ.د.م ک.ش های م.ف.ی.ا ی بندر بوده و چون هیکارین مهبت دار بوده دوست داشته عین خودش باشه ( مهبت پدرش ایجاد خاطرات دردناکه که باعث فرد خودش رو تو دنیایی پر از سختی تجربه کنه) برای همین پدرش خیلی بهش سخت می گرفته و بخاطر همین قضیه هیکارین خیلی اذیت می شد و بعضی از روز ها اینقدر ز.خ.م.ی میشد که نمی تونست راه بره یوکینا چون مهبت دار نبود پدرش خیلی تحقیرش می کرد و محل نمی داد بهش مادرشون خیلی هواشونو داشت و وقتی هم که هیکارین و یوکینا اذیت میشدن مادرشون می اومد هواشونو داشته باشه از پدرشون ک.ت.ک میخورد یه روز پدرشون از سر عصبانیت مادرشون رو هل می ده و مادرشون بر اثر ض.ر.ب.ه م.غ.ز.ی م.ی.م.ی.ر.ه اما پدرشون برای اینکه در امان باشه گردن نمی گیره هیکارین متوجه این موضوع میشه اما به یوکینا هیچی نمی گه بعد یه سال که آب ها از آسیاب افتاد با س.م پدرشو م.س.م.و.م می کنه و از بین می برتش یوکینا بعد متوجه شدن این موضوع خیلی از خواهرش می ترسه و از خونه فرار میکنه بعد چند روز یسری از افراد م.ف.ی.ا و چویا به خونش حمله میکنن چون پدرشون قصد خیانت داشته و همونجا چویا هیکارین رو پیدا میکنه هیکارین ازش درخواست می کنه که عضو م.ا.ف.ی.ا بشه و دلیلش این بود که بتونه خواهرش رو پیدا کنه.......
ایول بالاخره تموم شدددددد 😭💗✨
فکت: گردنبند سرخی که هیکارین داره یادگاری مامانشه 🥲
بدرود 👋🏻
خب پر حرفی بسه بریم سراغ گذشتش ⭐💦
هیکارین و یوکینا (خواهر کوچکترش) و مادرشون و پدرشون یه خانواده چهار نفره بودن
پدرشون یکی از آ.د.م ک.ش های م.ف.ی.ا ی بندر بوده و چون هیکارین مهبت دار بوده دوست داشته عین خودش باشه ( مهبت پدرش ایجاد خاطرات دردناکه که باعث فرد خودش رو تو دنیایی پر از سختی تجربه کنه) برای همین پدرش خیلی بهش سخت می گرفته و بخاطر همین قضیه هیکارین خیلی اذیت می شد و بعضی از روز ها اینقدر ز.خ.م.ی میشد که نمی تونست راه بره یوکینا چون مهبت دار نبود پدرش خیلی تحقیرش می کرد و محل نمی داد بهش مادرشون خیلی هواشونو داشت و وقتی هم که هیکارین و یوکینا اذیت میشدن مادرشون می اومد هواشونو داشته باشه از پدرشون ک.ت.ک میخورد یه روز پدرشون از سر عصبانیت مادرشون رو هل می ده و مادرشون بر اثر ض.ر.ب.ه م.غ.ز.ی م.ی.م.ی.ر.ه اما پدرشون برای اینکه در امان باشه گردن نمی گیره هیکارین متوجه این موضوع میشه اما به یوکینا هیچی نمی گه بعد یه سال که آب ها از آسیاب افتاد با س.م پدرشو م.س.م.و.م می کنه و از بین می برتش یوکینا بعد متوجه شدن این موضوع خیلی از خواهرش می ترسه و از خونه فرار میکنه بعد چند روز یسری از افراد م.ف.ی.ا و چویا به خونش حمله میکنن چون پدرشون قصد خیانت داشته و همونجا چویا هیکارین رو پیدا میکنه هیکارین ازش درخواست می کنه که عضو م.ا.ف.ی.ا بشه و دلیلش این بود که بتونه خواهرش رو پیدا کنه.......
ایول بالاخره تموم شدددددد 😭💗✨
فکت: گردنبند سرخی که هیکارین داره یادگاری مامانشه 🥲
بدرود 👋🏻
- ۴.۵k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط